خرید اینترنتی کتاب و نوشت افزار

بازنمایی از رویاهایی که به کابوس مبدل شد

«دوریس لسینگ» در سال 1919، از پدر و مادری انگلیسی که بعد از جنگ جهانی اول به ایران کوچ کردند، درکرمانشاه متولد شد. مادرش پرستار و پدرش که در جنگ جهانی معلول شده بود، در ایران کارمند بانک شاهنشاهی بود. آنها بعد از ایران و زمانی که دوریس شش سال داشت به منطقه ای که امروزه زیمباوه نامیده می‌شود رفتند، ودرزمین کشاورزی به کشت ذرت پرداختند. او که در 13 سالگی مدرسه را ترک کرده بود به صورت شخصی ادامه تحصیل ‌داد. دوریس سال‌های کودکی و نوجوانی اش را در مزرعه‌ گذراند. در سن 15 سالگی خانه را ترک کرد و به پرستاری بچه مشغول شد. در آن زمان بود که علاقه به خواندن متون سیاسی و جامعه شناسی که کارفرمایش در اختیارش می‌گذاشت پرداخت و نوشتن را نیز آغاز کرد.

او پس از نقل مکان به انگلیس ودرسال 1939با فرانک ویزدم آشنا و ازدواج کرد و تنها چند سال بعد با دو فرزند از همسرش جدا شد. او پس از جدایی، عضو باشگاه کتاب جپ که باشگاه کتاب سوسیالیستیی بود،شد. درآنجا بود که با همسر دومش گوتفرید لسینگ آشنا شد. آنها بعد ازمدتی و با یک فرزند ازهم جدا شدند. دوریس به همراه فرزند کوچکش به انگلستان بازگشت. اولین رمانش با نام «علف ها آواز می خوانند»،را نوشت. چاپ این کتاب موفق بود و باعث شهرتش شد. او به دلیل تمایلات سیاسی اش به حزب کمونیست انگلیس درآمد.؛اما در هنگام اشغال مجارستان بوسیله شوروی از حزب استعفا داد.

لسینگ در دوران نویسندگی اش جوایز بسیاری از جمله جایزه پالرمو، جایزه قلم زرین و دیوید کوهن را دریافت کرد و سالها جزو نامزدهای دریافت جایزه نوبل ادبیات به شمار می رفت، سرانجام این جایزه ارزشمند را در سال 2007 برای کتاب «فرزند پنجم»، از آن خود کرد. برخی از کتابهایی که از وی به فارسی ترجمه شد عبارتند از: «تروریست دوست‌داشتنی»، « بن در جهان»، «تابستان پیش از تاریکی»، « رهنمودهایی برای نزول در دوزخ».

زندگی ادبی لسینگ به سه بخش عمده تقسیم می‌شد: بخش اول آن زمانی كه «لسینگ» مانند بسیاری از نویسندگان دیگر جهان، درگیر جریان كمونیسم شده بود و با تاثیر از آن داستان می‌نوشت. دومین بخش زندگی داستانی اش به سال‌هایی برمی‌گردد كه به موضوعات روانشناختی علاقه‌مند شد و دغدغه‌های اجتماعی درآثارش به خوبی دیده می‌شود و پس از این دوره بخش سوم زندگی داستانی او شروع می‌شود.

بخشی كه بیشتر به جهان‌بینی صوفی‌ها روی آورد و درعین حال به داستان‌های علمی و تخیلی هم علاقه‌مند شد. او در دوران زندگی اش فعالیت های فمینیستی هم داشت، بطوریكه اورا از پایه گذاران تئاتر فمینیستی به شمار می‌آورند. دوریس لسینگ سرانجام به علت بیماری در سال 2013 در گذشت.

نقد و بررسی کتابی که لسینگ برای آن جایزه ادبی نوبل را از آن خود کرد، کتابی که از نگاه های مختلف بحث برانگیز به شمار می رود: 

کتاب داستانی را از زوج انگلیسی خوشبختی بیان می کند که رویای خود را در خانه ای بزرگ با تعداد زیادی بچه به تصویر می کشند. اما موضوع اصلی داستان کشمکش و سرو کله زدن این زوج که صاحب چهار فرزند شدند را با فرزند پنجم بیان می کند. فرزندی که با سندرم داون متولد می شود، و همه برنامه ها و رویاهای این خانواده را برای پیشرفت و خوشبختی که پیش بینی کرده بودند، متوقف می کند. وخط پایانی برای خوشبختی های آنها می شود.

هرچند هنوز هم با وجود پیشرفت ها و شناخت هایی بیشتری که از بیماری های ژنتیکی به دست آمده باز هم هستند خانواده هایی که با این نوع از فرزندان مشکلات عدیده ای را سپری می کنند. با این حال بسیاری از منتقدان این کتاب را غیر واقعی و غیر قابل باور می دانند و از کتاب بن درجهان که در ادامه این کتاب و دوازده سال پس از آن به نگارش درآمد، ناتوانی نویسنده در نحوه ی به پایان رساندن این داستان یاد می کنند.

کتاب فرزند پنجم داستانی به سبک خانودگی محسوب می شودکه با بارداری هریت مادر خانواده از همان ابتدا رگه های از ژانر وحشت را نیز با خود به همراه دارد. دیدگاه هاو نظرات مثبتی که از این کتاب می شود؛ قصه نویسی خوب با دیالوگ های مناسب و روندی که در آن داستان به سرعت پیش می رود و از شاخ و برگ های اضافه خودداری می کند، است.  همچنین نکات روانشناسانه ای که در داستان وجود دارد، می تواند انگیزه ای خوب  برای خواندن این کتاب و دوست داران نوشته های لسینگ باشد.



دوریس لسینگ فرزند پنجم نقد کتاب جایزه نوبل معرفی کتاب نویسنده



مطالب مرتبط

رهایت می کنم
شرح حال بیمار اوتیستیک
مدرک یا مهارت؟!





نظرات کابران باهوک ریویو

پربازدید ها