خرید اینترنتی کتاب و نوشت افزار

نفرت هایی که ما می کاریم

اگر در چند ماه اخیر سری به کتابفروشی ها زده باشید، حتما با این کتاب و تبلیغات پر سر و صدایی که برای آن شده است روبرو شده اید.این بار، حتما آن را از قفسه بردارید و به صفحات داخلی آن نگاهی بندازید. بدون شک نثر روان و صریح آن شما را جذب می کند.

«نفرتی که تو می کاری»نوشته ی انجی توماس، رمانی است که درباره ی یکی از هزاران تبعیضی که بشر با آن ها دست و پنجه نرم کرده است. تبعیض نژادی.

این کتاب به‌عنوان نخستین کار توماس، ده‌ها جایزه ریز و درشت گرفت. بهترین کتاب سال به انتخاب سایت معتبر گودریدز، نامزد نهایی جایزه ملی امریکا، برنده جایزه کایرکاس، برنده هورن بوک اواردز نشریه معتبر بوستون گلوب بخشی از جوایز بلندبالای این کتاب بودند و در همین یکی دو ماه گذشته جایزه ویلیام سی. موریس(بهترین کتاب جوان امریکا)، مایکل ال. پرینتز (جایزه ویژه کتابخانه امریکا)، ادگار آلن پو(بهترین کتاب اول) هم به این لیست اضافه شده است. استقبال از این کتاب به قدری زیاد بود که هالیوود خیلی سریع فیلمی پرهزینه برای آن ساخت.

این کتاب روایتگر زندگی دختری شانزده ساله است که در محله ی فقیرنشین سیاه پوستان زندگی می کند. اما خانواده اش، او و برادرهایش را به مدرسه ای  خوب در منطقه ی ثروتمندان فرستاده اند که اغلب دانش آموزانش سفیدپوست هستند. اما او با همه ی این امکانات هنوز، سیاه پوست تلقی می شود، و باوجود تحصیل در مدرسه ی سفیدپوست ها، هم چنان مورد تبعیض و رفتارهای نژادپرستانه قرار دارد.

انجی توماس، نویسنده ی این کتاب در مورد رمانش می گوید: داستانش خیلی مفصل است. اول کتابی را نوشتم. سپس آن را بازسازی کردم.فرستادم برای مدیر برنامه ها و دوباره بازنویسی اش کردم. دوباره آن را فرستادم و بعد تصمیم گرفتم اصلا یک کتاب دیگر بنویسم.

یک روز در توییتر از بروکس شرمن که مدیربرنامه های نویسندگان معروف بود، سوال کردم، آیا می شود کتابی درباره ی جنبش زندگی سیاه پوستان نوشت. او جواب داد ، چرا که نه. او از من خواست که کتابم را برایش بفرستم. او پس از چند ماه شد مدیر برنامه های من. سپس سیزده ناشر برای آن پیدا کرد.

انجی توماس در این رمان، جوانان و نوجوانان را مخاطب قرار می دهد. زیرا او باوردارد که این نوجوانان هستند که در آینده،کشور خود را اداره می کنند. آن ها به سن رای می رسند و انتخاب می کنند. و این وظیفه ی رسانه نگاران است که احساسات آنها را درست تقویت کنند. در اینصورت لازم نیست برای خیلی چیزهایی که امروز با آنها درگیریم، وقت و انرژی صرف کنیم.

استار کارتر دختر نوجوانی که شخصیت اصلی این داستان را برعهده دارد. او دختری باهوش، زیرک و سر به راهی است که طی یک اتفاق شاهد مرگ دوستش، خلیل می شود. مرگی که تنها براساس تبعیض های نژادی رخ می دهد. پلیس سفبدپوستی ماشین او را متوقف می کند و درحین بازرسی به او شلیک می کند. خلیل در برابر چشمان استار جان می دهد. اتفاقی که اگر دو سفید پوست در جریان آن بودند، هرگز رخ نمی داد:

مامور به سمت ماشینش رفت.

پدر و مادرم من را جوری بار نیاورده‌اند که از پلیس‌ها بترسم، بلکه یادم داده‌اند که در برخورد با آن‌ها باهوش باشم. به من گفته بودند وقتی پلیس پشتش به تو است هوشمندانه نیست تکان بخوری.

خلیل این کار را انجام داد. به سمت در آمد.

هوشمندانه نیست حرکت ناگهانی انجام دهی.

خلیل این کار را کرد. در راننده را باز کرد.

«تو حالت خوبه، استار»

استار تا مدت ها با این غم سر می کند. سکوت می کند. از کنار شلوغی ها و اعتراضات رد می شود. اما روزی که خبر می رسد پلیس، تبرئه شده، سکوتش را می شکند و به جمع معترضین می پیوندد

نفرتی که ما در دل های کودکان می کاریم اگرچه ممکن است خاموش بماند، اما سال ها از قلب و روح آن ها تغذیه می کند. با آن ها بزرگ می شود. قد می کشد و مطمئنا روزی در جا و زمانی که باید میوه می دهد. میوه ای که حتما برای همه ی جامعه تلخ است.

با نگاهی به خودمان، فرهنگمان و اطرافمان، نمونه های ریز و درشتی از این تبعیض ها پیدا خواهیم کرد. تبعیض هایی که در دل ها نفرت می کارند و عواقب آن گریبانگیر کل جامعه خواهد بود:

یک بار بابا به من گفته بود در هر فرد سیاهپوستی خشمی نهفته است که از اجدادشان به ارث رسیده، این خشم وقتی متولد شده که آنها نتوانستند جلوی برده داران را از تعرض به خانواده هایشان بگیرند. بابا بعدتر گفت هیچ چیزی خطرناک تر از فعال شدن این خشم نیست.



نفرتی که تو می کاری معرفی کتاب نویسنده



مطالب مرتبط

عاشق نشوید، اگر توانید!
مرز خطرناک احساس های افراطی
شرح حال بیمار اوتیستیک





نظرات کابران باهوک ریویو

پربازدید ها