خرید اینترنتی کتاب و نوشت افزار

دختری با هفت اسم

دختری با هفت اسم، یک اتوبیوگرافی از هیئون سئو لی است. دختر جوانی که در سن هفده سالگی از مرز یکی از بی رحم ترین و مخفی کارترین دیکتاتوری های جهان گریخته است؛ کشوری به نام کره ی شمالی.

داستانی که می خوانید، شاید برای جمعیتی به نام ملت کره ی شمالی چیز عجیبی نباشد. شاید این ملت هیچ درکی از شرایط وحشتناک خود ندارند و یا شاید، تمام این سختی ها را طبیعی و یا بدتر از آن را نعمت بدانند. اما برای مخاطبینی که بیرون از این مرزها زندگی می کنند، ماجراهای این کتاب عجیب و شوکه کننده است. شاید از خودتان بپرسید چرا هنوز چنین کشوری در دنیا وجود دارد.این کتاب را مطالعه کنید تا بفهمید چنین کشوری به قدرت مردم از همه جا بی خبر و خوش بین اش، پابرجاست.

این کتاب داستان بیداری دختری است که باوجود فرار از کشورش، در جهان غریبه ای فراری محسوب می شود. یک تبعیدی هرچقدر هم که سعی کند خودش را با جامعه ی کره ی جنوبی وفق دهد، باز هم نمی تواند به عنوان شهروند این کشور پذیرفته شود.

خانه ی کودکی هیئون سئو در مرز چین قرار داشت. در نقطه ای به دور از حدود کشور محصورش. زمانی که قحطی دهه ی 1990 گریبان این کشور را گرفت، او شروع به تفکر و پرسش گری کرد. پس از همه ی اینها به این نتیجه رسید که او و تمامی مردمی که می شناسد، شستشوی مغزی شده اند و با این حجم زیادی از فقر و گرسنگی  لقب «بهترین کشور روی زمین» تنها یک فریب و دلخوش خنک ساده ای بوده که سالهای سال آنان را در چنین رنجی راضی نگاه داشته است.

این کتاب ماجرای هراس آور دختری است که برای فرار از دستگیری و رساندن خانواده اش به آزادی، خودش را به آب و آتش می زند. او در سن هفده سالگی تصمیم می گیرد از مرز کره خارج شود. مرزی که رژیم مخفی کار و ستمگر کمونیست به روی شهروندان بسته است.

اما کاش فرار از مرزهای جغرافیایی پایان راه بود. انگار درتک تک سلول های مغزی ما باورهای ریز و درشتی خانه کرده اند که برای نجات از آن ها باید مایل ها وکیلومترها مسیرهای نرفته را طی کنیم. مسیرهایی که روی هیچ نقشه و هیچ جای زمین نشانی از آن ها نیست.

زندگی در محیط و فرهنگ و حکومت بسته، انسان هایی مطیع و بی ایده پرورش می دهد. انسان هایی که عقاید دیکته شده را نسل به نسل به هم منتقل می کنند. و چون این افکار بسیار همه گیر و گسترده است، کمتر کسی حتی به آن ها شک می کند چه برسد به تغییر و اصلاح.

او نامه را به من داد.

« خواهر عزیزم

زمانی این نامه را می خوانی که پنج نفر از ما دیگر در این دنیا نخواهیم بود. ما هفته هاست که چیزی نخورده ایم. همه نحیف و لاغر شده ایم و بدن هایمان خشک شده. منتظر مرگ هستیم. آخرین آرزویم قبل از مرگ این است که کمی کیک ذرت بخورم.»

جا خوردم.چرا هفته ها بود چیزی نخورده بودند؟

ما یکی از ثروتمندترین کشورهای دنیا بودیم. هر شب اخبار کارخانه ها و زمین های زراعی را نشان می داد که به وفور محصول تولید می کنند، مردم شکم سیری که از اوقات فراغتشان لذت می برند، و فروشگاه های زنجیره ای در پیونگ یانگ که پر از کالاهای مختلف است. و چرا آخرین آرزوی این زن خوردن کیک ذرت است. آن هم کیکی نامرغوب؟ نباید آرزو کند خواهرش را برای آخرین بار ببیند؟

باوجود خلاصی از چنین کشور و حکومتی، او دلش می خواهد هویت کره ای اش را دور بیندازد. اما نمی تواند. شاید به خاطر کودکی شادی که داشت. نویسنده در سخنرانی ای که در فوریه ی سال 2015 در کالیفرنیا داشت می گوید:

در بچگی همین که آگاهی مان به جهان بیشتر می شود، حس می کنیم به چیزی بیشتر از خانواده مان تعلق داریم، به کشورمان. قدم بعدی این است که به عنوان یک شهروند جهان، خود را انسان بدانیم. اما در من، این بخش از رشد متوقف شد. طوری بزرگ شدم که تقریبا هیچ چیز از جهان خارج نمی دانستم، جز آنچه از چشم حکومت به نمایش گذاشته می شد. هنگامی که کره شمالی را ترک کردم کم کم متوجه شدم همه جا از کشور من به عنوان نماد شرارت نام می برند. اما من سال ها پیش، هنگامی که هویتم شکل می گرفت این موضوع را نمی دانستم. فکر می کردم زندگی در کره شمالی عادی است. فقط گذشت زمان و بعد مکان بود که جلوه ای غریب به آداب و رسوم و حاکمانش بخشید.

هیئون سئو از صمیم قلب کشورش را دوست دارد. اما دلش می خواهد کشورش، کشوری بهتر شود. از نظر او کشور خانواده است. سرگذشت لی یکی از بهترین اتوبیوگرافی های شناخته شده است. در سال 2015 به انتخاب سایت گودریدز نامزد جایزه ی بهترین اتوبیوگرافی سال شناخته شد. همچنین از پرفروش ترین های نیویورک تایمز معرفی شده است.

این داستانِ دختری قوی است که تصویر مختصری از جهانی که از آن گریخته را  ارائه داده. امیدوارم تشویقی باشد برای افرادی که بدون کوچک ترین آمادگی ذهنی در تلاشند تا با زندگی جدیدشان کنار بیایند، دنیا صدایشان را بشنود و برای آنها کاری کند.



دختری با هفت اسم کره شمالی نقد کتاب معرفی کتاب



مطالب مرتبط

عاشق نشوید، اگر توانید!
مرز خطرناک احساس های افراطی
شرح حال بیمار اوتیستیک

پربازدید ها