خرید اینترنتی کتاب و نوشت افزار

شاید من، آن دختر باشم!

شاید من، آن دختر باشم!

شاید من، آن دختر باشم!

کتابی که امروز قصد معرفی آن را داریم، مجموعه ای از چند نامه است. نامه هایی که مایا آنجلو، نویسنده، بازیگر و چهره ی تاثیر گذار جنبش های حقوق مدنی آمریکا، برای دخترش نوشته است. دختری که مایا آنجلو هیچ وقت نداشت.اما همیشه او را در کنار خود احساس کرده است. این اثر که برای اولین بار در سال 2009، انتشار یافت؛ نشان دهنده ی زندگی پرفراز و نشیب مایا آنجلو این فعال حقوق بشر است.

او این کتاب را به تمام دختران در سراسر دنیا تقدیم میکند. دخترانی که برای داشتن زندگی بهتر تلاش می کنند و راه هایی زیادی را برای کسب موفقیت طی می کنند .

آنجلو در چهار آوریل 1928 در سنت لوییس میزوری به دنیا آمد. او در استمپ آرکانزاس، جایی که دوران کودکی خود را گذراند، تبعیض نژادی بی رحمانه ای را تحمل کرد. با این وجود او توانست ارزش های اصیل خانوادگی را در خانواده ، جامعه و فرهنگی آفریقایی-آمریکایی کسب کند. او ایمان خلل ناپذیری را در این راه به دست آورد و در میان نوشته هایش به مخاطبین به اشتراک گذاشت.

وی در این کتاب طی 28 نامه، تلاش می کند زندگی پر فراز نشیبش را با دخترانی که شاید هرگز ندیده است، به نمایش بگذارد.تجربه ای تلخ و شیرین از سال ها فعالیت در راه آزادی و برابری برای سیاه پوستان و رهبری جنبش های مدنی آمریکایی.

آنجلو در زندگی خود با مالکوم ایکس و مارتین لوترکینگ فعالیت های زیادی را در جهت مساوی کردن حقوق رنگین پوستان انجام داد. برهمین اساس به زبان هایی مثل فرانسوی، اسپانیایی، عربی، ایتالیایی و فانتی( زبان محلی غرب آفریقا) تسلط دارد.

 او در سطر به سطر این کتاب می کوشد درس هایی را که از زندگی آموخته است، با دختران و زنان درمیان بگذارد. در طول زندگی، با این اعتقاد که زندگی، دیگران را دوست دارد، جرئت کرد، چیزهای فراوانی را تجربه کند. حتی گاهی با ترس. در این کتاب تنها از درس ها و رویدادهایی سخن به میان می آید که سودمند هستند، اما خیلی درمورد راه حل ها صحبت نمی شود. از همین رو دریافت راه حل های مشکلات را به هوش و ذکاوت زنانه ی مخاطبین واگذار می کند.

 در این کتاب حکایت هایی را می خوانیم از بزرگ شدن، اتفاقات غیر منتظره، چند داستان سرگرم کننده که گاهی حتی خنده دار به نظر می رسند.

مایا آنجلو بر این نظر است که در زندگی اش افراد خیرخواه زیادی بودند که به او کمک کردندو درس های با ارزشی به او آموختند. بنابراین او باید برای دیگران خیر بخواهد تا این سلسله ادامه دار به کار خود ادامه دهد .دستش را روی گونه ام گذاشت و لبخند زد:« زود باش بچه جان به مامانت لبخند بزن.بدو.» شکلک درآورد و من برخلاف خواسته ام خندیدم. او هم لب هایم را بوسید و زد زیر گریه.

آن روز یاد گرفتم که می توان فقط با لبخند زدن به دیگران بخشنده باشم. سال های بعد آن به من یاد داد که حتی یک کلمه ی محبت آمیز یا یک نگاه حمایتگر هم هدیه ای نیکوکارانه است. می توانم کنار بروم و برای دیگری جایی باز کنم. می توانم صدای موسیقی را اگر خوشایند باشد بلند کنم و اگر آزاردهنده باشد کم کنم. شاید هیچ وقت نیکوکار به حساب نیایم اما مطمئنم دوستدار نوع بشر هستم و آزادانه چیزی را که در اختیار دارم خواهم بخشید.

ممکن است نتوان چیزهایی را در زندگی کنترل کرد. شاید برخی اتفاقات خارج از حدود اختیارات ما باشند. اما حداقل کاری که می شود درمقابل آن ها انجام داد این است که می شود تصمیم گرفت به دست آن ها خوار نشد. مایا معتقد بود که باید یقین داشت بی آن که کار شگرفی برای بشریت انجام نداده باشیم، از دنیا نرفته ایم . امید است که با خواندن این کتاب، چنین افکاری در ذهن و فکر دختران سرزمینم کاشته شود.



مایا آنجلو نامه ای به دخترم فعال حقوق بشر معرفی کتاب نقد کتاب