خرید اینترنتی کتاب و نوشت افزار

شاید برای شما هم اتفاق بیافتد: کوری!

شاید برای شما هم اتفاق بیافتد: کوری!

شاید برای شما هم اتفاق بیافتد: کوری!

رمان «کوری» اثر ژوزه ساراماگو از جمله کتاب‌هایی است که پس از خواندن آخرین صفحه‌اش تا روزها و هفته‌ها در بهت فرو خواهید رفت. مبالغه‌ای در کار نیست. رمان کوری بازتاب زندگی تک‌تک ما انسان‌ها است و بازتاب اعمال و گفتارمان در شرایط سهل و دشوار روزگار.

داستان و ماجرای این کتاب در همان صفحات نخست بر خلاف بسیاری از کتاب‌ها با یک شوک اساسی آغاز می‌شود. مردی که در حین رانندگی زمانی که منتظر سبز‌شدن چراغ راهنما است به طور ناگهانی نابینا می‌شود. کمی بعدتر پسر جوانی که مرد راننده را تا خانه‌اش مشایعت می‌کند اما به دلیل کوربودن راننده، ماشین او را به سرقت می‌برد. و پس از دقایقی خود پسر جوان نیز دچار کوری می‌شود. داستان تا به جایی پیش می‌رود که همه اهالی شهر دچار کوری می‌شوند؛ حتی سگی که در این رمان حضور دارد.

رمان کوری به قلم ژوزه ساراماگو نویسنده پرتغالی تبار نوشته شده است. رمانی که درست دو سال پس از اولین چاپش،در سال 1988 برای نویسنده‌اش جایزه ادبی نوبل را به همراه آورد. کوری به زبان‌های مختلف دنیا نیز ترجمه شدهو یکی از مهم‌ترین آثار ادبی قرن حاضر است.

این رمان از نثر بسیار روان و ساده‌ای برخوردار است. تصاویر و شخصیت‌‌پردازی‌های این کتاب به اندازه‌ای گیراست که گاه خود را در دل داستان و در کنار شخصیت‌های اصلی شهر می‌یابید.

 نویسنده رمان کوری شناخت خوبی از انسان‌ها و برخورد آن‌ها در شرایط گوناگون به لحاظ روانشناسی داشته است. به طوری که با آشناشدن تک‌تک شخصیت‌های داستان می‌توانید در اطرافتان آن شخص را بیابید. چه بسا آن فرد مورد نظر، خودتان باشید.

از جمله مهم‌ترین شخصیت‌های این داستان دکتر چشم‌پزشک و همسرش هستند. با وجود آنکه مرد چشم‌پزشک نیز دچار کوری می‌شود اما چشمان همسرش همچنان بینا است و داستان از زاویه دید او روایت می‌شود. پس از گذشت مدت زمانی متوجه می‌شوند این ضایعه اپیدمی است و تعداد افرادی که به این عارضه دچار می‌شوند با سرعت غیرقابل باوری روبه افزایش است. پس از آن دولت تصمیم می‌گیرد افراد نابینا را به یک قرنطینه منتقل کند. غافل از آنکه به زودی همه شهر را باید به این قرنطینه فرستاد. ادامه ماجراهای پر از فراز و نشیب داستان را از چشمان همسر چشم ‌پزشک می‌بینیم. اتفاقاتی که در قرنطینه برای تک‌تک افراد رخ می‌دهد داستان را به گونه‌ای پیش می‌برد که در نهایت شهر تبدیل به ویرانه‌ای شده که هیچ آینده‌ای را نمی‌توان برایش متصور شد.

نکته قابل‌تامل در این کتاب این است که برای هیچ یک از شخصیت‌های داستان نام‌گذاری نشده و صرفا به کدهایی اکتفا شده است. از جمله دختری که عینک دودی بر چشم دارد، مرد راننده و همسرش، مردی که چشم‌بند سیاه بر چشم‌هایش بسته، پسرک لوچ و....گویی نویسنده قصد داشته همه‌چیز از اسامی افراد گرفته تا علت شیوع کوری میان افراد یک شهردر ابهام باقی  بماند؛ تا داستان اثرگذاری بیشتری داشته باشد.

درباره محتوای اثر،کوری تمثیلی از نگرش نادرست انسان‌ها نسبتبه موضوعاتی است که در جهان پیرامونشان رخ می‌دهد.و دیدگاه‌های اشتباهی که گاه منجر به نابودی و تباهی آن‌ها می‌شود.ساراماگو قصد دارد این پیام را به مخاطبان منتقل کند که نحوه چگونگی حل مسائل دشوار و فرازونشیب‌های زندگی آن‌ها بستگی به بینششان دارد.

پس از ماجراهای دشوار و تلخ که شخصیت‌های رمان کوری از سر می‌گذرانند، جهان‌بینی آن‌ها کاملا دگرگون شده و از زاویه دیگری به این دنیا می‌نگرند..

همسر پزشک تنها کسی که گرفتار کوری نمی‌شود، شاید نماد امیدواری و مقاومت در این داستان است. او که همه‌چیز را می‌بیند و از همه‌چیزآگاه است. تمام هدف نویسنده رمان کوری که از زبان همسر چشم‌پزشک نقل می‌کند در یک خط خلاصه می‌شود:« فکر نمی‌کنم که کور شدیم ما کور هستیم کوری که می‌بیند، کورهایی که می‌توانند ببینند اما می‌بینند.»












نظرات کابران باهوک ریویو