خرید اینترنتی کتاب و نوشت افزار

هری پاتر! دل‌خوشی چند نسل

 

هری پاتر را نباید خواند؛ باید با آن زندگی کرد. شاید این جمله برای آن‏ هایی که این مجموعه داستان را نخوانده ‏اند، کمی اغراق آمیز به نظر بیاید. اما کسانی که طرفدار کتاب‏ های هری پاتر هستند، این جمله را خوب درک می‏ کنند.

شاید وقتی جی کی رولینگ در اوج شکست زندگی ‏اش دست به قلم شد و این داستان را خلق کرد، هرگز فکر نمی‏ کرد روزی مجموعه داستان‏ های هری پاتر اینقدر محبوب شود. نه فقط محبوبِ نوجوانان، بلکه بزرگسالان هم عاشق این کتاب شدند! از صف ایستادن جلوی در کتاب فروشی ‏ها گرفته تا فروش میلیاردی فیلم‌های آن... اتفاقی که زندگی رولینگ را عوض کرد.

اولین روزی را که خواهرم با جلد اول هری پاتر به خانه آمد، خوب به خاطر دارم. از آنجایی که از بچگی به خواندن کتاب عادت داشتم، آن را شروع کردم؛ یک داستان متفاوت و پر ماجرا و البته جذاب! یک دنیای دیگر که در آن خبری از انسان‏ ها نبود؛ دنیای جادوگران !

هری پاتر در جنگل‏ های متروک و بیابان‏ ها اتفاق نمی ‏افتد. دنیای او درست در قلب لندن است. لندنی که جادوگران در کنار آدم‏ ها زندگی می‌کنند. جادوگر! شاید کمی ترسناک به نظر برسد؛ ولی این جادوگرها درست مثل انسان‏ ها هستند و وجه تمایزشان تنها جادوست.

مانند دنیای ما، میان آن‏ ها خوب و بد وجود دارد، ولی اکثرشان خوبند. در آنجا فقط یک نفر با دار و دسته‏ اش است که جادوگر سیاهیست و آدمِ بدِ قصه؛ جادوگری با نام ولدمورت. درست مثل همه‏ ی قصه ‏ها و شاید زندگی واقعی ما آدم‏ ها، همیشه یک نفر بدجنس وجود دارد! هری پاتر و دو تا از دوستانش؛ به نام‏ های رون و هرمیون، سه نفری‏ هستند که بیش‏ تر از بقیه‏ ی جادوگران با ولدمورت روبرو می‏ شوند و آن هم به علت اتفاقی‌ست که در کودکی برای هری افتاده است. امور روزمره‏ ی جادوگرانِ دنیای هری پاتر مانند انسان ‏هاست؛ آن‏ ها کار می‏ کنند، اداره و مدرسه می روند، رستوران دارند و خلاصه همه‏ ی کارهای روزمره را مثل ما انجام می‌دهند. همه‏ ی اتفاق‏ هایی که ممکن است در زندگی یک انسان پیش بیاید، در آنجا هم رخ می‌دهد: عاشقی، مهمانی رفتن، پیک نیک، ازدواج ... اصلا گویی آن‏ ها انسان هستند نه جادوگر! وقتی داستان را می‏ خوانی، تجربه‏ ی بودن در قلعه‏ ی هاگوارتز و فروشگاه دوک های عسلی را می‏ خواهی.

و این گونه ‏است که هری پاتر محبوب دل من و خیلی ‏های دیگر می‏ شود.

من این کتاب را می‏ خواندم و با‏ آن زندگی می‏ کردم. شب‏ ها در اتاقم ساعاتی به دور از دنیای واقعی، غرق دنیای خیالی هری پاتر می‏ شدم و با ماجراهایش پیش می‏ رفتم. انگار زندگی واقعی خودم بود. و چقدر شیرین بود خواندن و تصور شخصیت ‏های دوست‏ داشتنی این کتاب.

بزرگ‌تر که می‏ شدم، هری پاتر هم با من بزرگ می‏ شد. هر سالی که می‏ گذشت جلد جدیدش بزرگ‏ ترین دل خوشی من بود. قدرت بی‏ نظیر نویسنده در خلق اتفاق‏ های این مجموعه، داستان را به طرز عجیبی جذاب می کرد. من فکر می‏ کنم بزرگ‏ ترین جذابیت داستان هری پاتر این باشد که در آنجا خیلی از مشکلاتی که ما با آن‏ ها درگیریم، وجود ندارد؛ مثل: رویای خانه و ماشین آنچنانی، مُد، مریضی، دوری ... . آنجا همه مثل هم هستند. کسی به دنبال پول نیست، افراد بیمار با جادو خوب می‏ شوند، به جز دار و دسته‏ ی ولدمورت بقیه‏ ی جادوگران با یکدیگر صادقند، درگیر مدِ روز نیستند، هر کسی در عرض چند ثانیه می تواند با جادو پیش عزیزش باشد و خلاصه از خیلی از دغدغه‏ هایی که ما داریم، به دورند و همین است که آدم دلش می‏ خواهد به این دنیا سفر کند و زمانی را پیش آن ها بگذراند.

زمان گذشت و روزهایی آمدند که دیگر هری پاتری چاپ نشد و من در آستانه ‏ی جوانی دنیای رمان ‏های خارجی را کندوکاو کردم. ادبیات روس، فرانسه، انگلیس، آثار کلاسیک... اکثر کتاب‏ هایی که هرکسی باید در زندگیش بخواند. ولی به جرئت می‏توانم بگویم: هیچ کدام از این کتاب‏ ها حس هری پاتر را برایم زنده نکرد. دنیای او و آدم‏ هایش دیگر برایم زنده نشد. من با هری پاتر زندگی می کردم و در ماجراهایش غرق بودم. او در همه‏ ی لحظه‏ ها با من بود.

هری پاتر روح داشت، شور و عشق و هیجان داشت...

و حالا پس از گذشت نوزده سال، روحم دوباره زنده می ‏شود! جلد جدید هری پاتر در دستان من است و من دیگر بیش‏ از این چه می‏ خواهم؟!



کتاب نویسنده هری پاتر داستان نوجوان رمان تخیلی



مطالب مرتبط

نگاهی به فیلم بادبادک باز
وضعیت سلبریتی ها در پهناورترین کشور جهان
والبرگ پرده از رژیم غذایی سخت خودبرداشت





نظرات کابران باهوک ریویو

پربازدید ها