خرید اینترنتی کتاب و نوشت افزار

غرور و تعصب!

غرور و تعصب روایت یک عشق است. عشقی که سرانجام دارد و پایان آن خوب و خوش تمام می ­شود. داستان، روایت خانواده ی نه چندان ثروتمند بِنِت است که پنج دختر دارند. دو دختر بزرگ خانواده به نام های الیزابت و جین بسیار عاقل و بالغند و سه دختر دیگر به اقتضای سنشان پر شر و شور هستند. در هرتفورد شایر جشن رقصی برپا می شود که خانواده بِنِت نیز به آن دعوت شده اند و در آنجا با دو نجیب زاده به نام های بینگلی و دوستش دارسی آشنا می شوند. در آن مجلس بینگلی عاشق جین، دختر باوقار و زیبای بِنِت ها می شود؛ اما دارسی مغرور، الیزابت باهوش را از دور زیر نظر دارد؛ گرچه الیزابت هم متوجه احساس او شده است، اما دارسی به راحتیِ دوستش بینگلی، به عشقش اعتراف نمی کند.

گریزی به عشق الیزابت و دارسی :

نگاه نافذ دارسی و الیزابت در هم گره می خورد و در عمق جان آن دو ریشه می دواند. داستان از یک مجلس رقص شروع می شود. دارسی مراقب رفتارش است تا الیزابت متوجه عشق او نشود. اما کم کم همه چیز تغییر می کند. با گذشت زمان، دارسی الیزابت را بیش تر می شناسد و با ابعاد مختلف رفتار او آشنا می شود. خنده های ریز و دلبرانه ی او، موهای مشکی و چهره ی جذابش، حاضرجوابی و متلک های به جا و هوشمندانه اش و اما نگاهش... نگاه او همه چیز را در عین محتاط بودنش، اعتراف می کند. دارسی صدای قلب او را می شنود اما غرور او باعث می شود به آسانی به عشق خود اعتراف نکند.

در همین حین سوء تفاهم هایی بین آن دو پیش می آید. الیزابت از دارسی فاصله می گیرد، او را متهم کرده و از او بدش می آید... اما نه! این پایان داستان نیست. دارسی کم کم در برابر عشق سر تعظیم فرود آورده و فروتن شده است. می خواهد عشقش را ثابت کند و برای آن تلاش کند. الیزابت ارزشش را دارد. با او صحبت می کند و برای کمک به زندگی خواهر الیزابت، شبانه به دوردست سفر می کند. الیزابت این تلاش ها را می بیند و سوء تفاهم ها برطرف شده و عشق قدیمی دوباره شعله کشیده است. حالا الیزابت به انتظار دارسی نشسته و آرزو می کند او دوباره به سمتش بیاید.

مه صبحگاهی انگلستان مزرعه ی پشت خانه ی بِنِت ها را فراگرفته است. الیزابت در آنجا نشسته و طلوع خورشید را تماشا می کند. از دوردست مردی را می بیند که به سمت او می آید. کاش دارسی باشد! نگاهش به آن نقطه خیره شده و نزدیک تر که می شود، چهره ی او را تشخیص می دهد. خودِ اوست که به دیدارش آمده است. او همه مرزها را از میان برداشته تا به الیزابت برسد. چهره ی دارسی دیگر مغرور نیست؛ بلکه عاشق است. فروتنانه جلو می آید و به الیزابت می گوید: دوستش دارد! الیزابت دست های عشقش را می گیرد. دست های دارسی سرد است اما گرمای عشق بر آن غلبه می کند. و این، پایان داستان است. آن ها به هم می رسند و این عشق ناب به واقعیت تبدیل می شود تا لبخند را بر لب خواننده بنشاند و او را مست کند. مخاطب داستان در پایان خواندن غرور و تعصب غرق در لذت می شود. لذتی از یک وصل عاشقانه و درست.

غرور و تعصب، داستانی است که جین آستین آن را زمانی که تنها 21 سال داشت نوشت؛ اما داستان چنان پخته نوشته شده که گویی یک نویسنده ی کارکشته آن را پدید آورده است. روایت یک عشق، آن هم عشقی خالص و پر شور. جین آستین هیچ­ گاه ازدواج نکرد و سرانجام در سن 42 سالگی بر اثر مرگ نامعلومی درگذشت. اما داستان های او همگی تم رومانتیک دارند که این نشان می دهد نویسنده طعم عشق را چشیده است. او زاده ی 1775 است و بر خلاف نویسنده های دوران خود، که کتاب هایشان، اغلب تاریک و با مضامین ترسناک همراه بوده، داستان های او تصویری واقعی و عینی از روزگار خودش را روایت می کنند. قصه هایی رومانتیک و عاشقانه که همگی در انگلستان اتفاق می افتند.

اولین رمان او، عقل و احساس و سه رمان مشهور دیگر او، غرور و تعصب، منسفیلدپارک و اِما که پخته ترین داستان اوست. در همه ی داستان های او، جاهایی به طنز و کنایه بر میخوریم که در مسیر رمان معنا پیدا می کنند. او به مرور در دنیای ادبیات ثابت شد و اکنون به عنوان یکی از نویسنده های بزرگ تاریخ شناخته می شود. کتاب های او بعد از دویست سال هنوز هم در صف اول ایستاده اند. استفاده از عناصر روایت کلاسیک، هنر داستان گویی و بسط مطالب که به عنوان عناصر داستان از آن ها نام می بریم در حد پختگی در آثار جین آستین دیده میشود.

دویست سال پس از مرگ جین آستین

و سرانجام در ژوئن ۲۰۱۷ به مناسبت دویستمین سالروز درگذشت جین آستین، برنامه‌های متعددی در زادگاهش برگزار شد. در بیزینگ‌استوک، نزدیکی خانه کودکی جین آستن درست جایی که زمانی پاتوق او بود، از مجسمه برنزی او رونمایی شد.

 

اقتباس های زیادی از کتاب غرور و تعصب شده است، که یکی از زیباترین آن ها، فیلمی با بازی کیرا نایتلی است. سکانس برتر فیلم زیبای غرور و تعصب را ببینید؛ جایی که دارسی در مه صبحگاهی به سمت الیزابت می آید و به او می گوید : دوستش دارد!

 

 



غرور و تعصب رمان انگلیسی جین آستین



مطالب مرتبط

نگاهی به فیلم بادبادک باز
وضعیت سلبریتی ها در پهناورترین کشور جهان
والبرگ پرده از رژیم غذایی سخت خودبرداشت





نظرات کابران باهوک ریویو

پربازدید ها