خرید اینترنتی کتاب و نوشت افزار

در شهر موتیلنه در جزیره یونان مانند هر جای دیگری در دنیا، کریسمس درحال نزدیک شدن است. درخت کاجی در میدان اصلی شهر با رنگ‌های آبی تزئین شده است و اهالی شهر سخت مشغول خرید هدایای کریسمس و نوشیدن قهوه در کافه‌ها هستند. اگر 15 دقیقه جاده شهر را به سمت بالا طی کنیم، کمپ پناهجویانی را در مقابل خود می‌بینیم که نامش موریاست. کریسمس که نه، اما زمستان به آنجا رسیده است. از وخیم‌ترین درگیری‌های جهان، بیش از 6 هزار پناهجو از کشورهای سوریه، افغانستان، یمن، کانگو و عراق گریختند و در جایی سکنی گزیدند که گنجایش پذیرش 2 هزار و سیصد و سی نفر را دارد. کپه‌ای آشغال، سیم‌های تکه‌تکه شده، صدای جیغ و گریه کودکان، ردیف چادرهای ارزان‌قیمت که درونش کیپ تا کیپ آدم نشسته همه آن چیزی است که اطراف را در بر گرفته و بوی ناخوشایندی که در هوا پیچیده بعد از چند دقیقه باعث حالت تهوع کسانی می‌شود که به آن عادت ندارند. 

من به کمپ‌های زیادی در خاورمیانه رفته‌ام، اما هرگز جایی شبیه به کمپ موریا ندیده‌ام. کریمه و مادرش کامیلا که 5 سال تحت حکومت تروریست‌های داعش در دیرالزور زندگی کردند، ا

کنون در این کمپ هستند. کریمه می‌گوید: «هیچ برقی نداشتیم به خاطر همین از چراغ نفتی استفاده می‌کردیم؛ انگار برگشته بودیم به دوره پارینه سنگی، اوضاع همانقدر سخت بود. ما از دیرالزور بیرون آمدیم چون هیچ دکتری در شهر نمانده بود؛ هیچ امکانات پزشکی و بهداشتی‌ای نداشتیم اما اینجا هم وضع بهتری نداریم. اگر از قبل می دانستیم وضعیت کمپ موریا چگونه است شاید هرگز از شهرمان بیرون نمی‌آمدیم. من می‌خواهم در کشور خودم بمیرم».

کمپ موریا در سال 2015 که بیش از یک میلیون پناهجو از مرزهای اروپا عبور کردند، به عنوان مرکز بهبود وضعیت پناهجویان تاسیس شد . به خاطر وخامت اوضاع کمپ، باید توافق ترکیه و اتحادیه اروپا در سال 2016 را مقصر دانست که مانع از سفر دریایی مهاجران به اروپا ممانعت می‌کرد. آنهایی که یونان رسیده‌اند قبل از سفر به مقصد اصلی‌شان، اکنون باید منتظر تائید اتحادیه بمانند. این انتظار می‌تواند ماه‌ها طول بکشد و شاید هم نتیجه آن چیزی نباشد که آنها می‌خواهند. ترکیب انتظار، بی‌خبری، جمعیت بسیار زیاد و شرایط باور نکردنی کمپ باعث شده تا پناهجویان اروپا را بهشت برین خود بدانند.

اگرچه کمپ هیچ محدودیتی برای خبرنگاران ندارد اما من به سختی توانستم وارد آن شوم. تعداد توالت‌ها بسیار کم است و همان‌ها هم خیلی کثیف هستند. نبود بهداشت و خشونتی که در کمپ رواج دارد، برخی از پناهجویان را وادار می‌کند که به جنگل زیتون مجاور کمپ بروند و آنجا زندگی کنند. همانجا بود که مردان جوانی از موصل، بصره و بغداد از عراق و حلب و غزه را دیدم و با آنها هم‌صحبت شدم. مرتضی از بصره گریخته بود زیرا مطمئن بود که یا کشته می‌شود یا به زندان می‌افتد. مصطفی هم پسر 21 ساله‌ای بود که از غزه به این کمپ آمده و صورتش بچگانه‌تر از سن واقعی‌اش بود و فهرستی از جنگ‌هایی که توانسته بود از آنها جان سالم به در ببرد در جیب شلوارش داشت. وقتی از او درباره گذشتن از ترکیه پرسیدم، گفت: «من نترسیده بودم. به جنگ عادت داشتم و می‌دانستم چطور باید شنا کنم». انوار از موصل آرام و شمرده‌شمرده صحبت می‌کند. از دیگر خواهر و برادرانش بزرگ‌تر است، ماه پیش تک و تنها از شهرش بیرون آمد. خانواده‌اش نسل‌هاست که در موصل زندگی می‌کنند: «جنگ که شروع شد زندگی ما هم تمام شد. داعش زندگی را از ما دزدید. شب‌ها خوابم نمی‌برد از بس کابوس می‌بینم. چه‌ها که به چشم خودمان ندیدیم. جلوی چشمانم بچه‌های کوچک کشته شدند. نمی‌دانیم بزرگ‌ترها تروریست بودند یا آدم خوب؛ اما گناه بچه‌های کوچک چه بود؟»

داستان کریسمس بیشتر از هرکس دیگری، سرگذشت اهالی این کمپ است. کریسمس داستان آوارگی است که در آن حضرت مریم و یوسف خانه‌شان را ترک کردند تا در شهری غریب مسیح را به دنیا بیاورند. در انجیل لوقا نوشته شده که مسیح در جامعه حاشیه‌ای و فرودست به دنیا آمد. فرشته‌ای به یوسف هشدار داد که شاه هرود می‌خواهد پسر آنها و دیگران را بکشد: «برخیز! پسرت و مادرش را بردار و به مصر فرار کن». و این سرآغاز مهاجرت این خانواده مقدس شد.

علاء‌الدین از سوریه چند روز پس از ازدواج با همسرش از کشور بیرون زد. اکنون همسرش باردار است و چون در کمپ هیچ اتاقی برای آنها باقی نمانده بود، بیرون از کمپ در چادر زندگی می‌کنند. قصه تمام اهالی این کمپ شبیه هم است: همه‌شان نیمه شب از خانه و زندگی‌شان گریخته‌اند.

اگر به دنبال معجزه هستیم، بهتر است به انوار نگاه کنیم که در میانه گریه برای نابودی موصل، ناگهان درنگ می‌کند و نارنگی تعارفم می‌کند.

درحالی که ما در بزرگ‌ترین بحران مهاجرت تاریخ مدرن زندگی می‌کنیم، کریسمس سبب شده تا بار دیگر گوش شنوای قصه مهاجرات میلیون‌ها انسان باشیم که از فقر و جنگ و بی‌حرمتی از خاکشان گریخته‌اند. اگر زودتر فکری به حال کسانی که بیرون از کمپ در چادر زندگی می‌کنند نشود، به زودی از سرما یخ می‌زنند.

منبع : نیویورک تایمز

 


روایتی از آشفتگی های کمپ موریا




کریسمس کمپ موریا پناهجویان








نظرات کابران باهوک ریویو

پربازدید ها