خرید اینترنتی کتاب و نوشت افزار

شیک و پیک ترین مشکل روانی

 

وقتی وین اوتز روان‌شناس آمریکایی، در سال ۱۹۹۹ درگذشت، روزنامه «نیویورک تایمز» سوگ‌نامه او را با اشاره به دو واقعیت آغاز کرد. اول این‌که او در کمال شگفتی، ۵۷ کتاب نوشته بود. دوم این‌که (که احتمالا بی‌ربط به اولی هم نبود) او واژه «معتاد به کار» (workaholic) را ابداع کرد. این واژه‌ حالا دیگر بین مردم رایج است ولی اوتز آن را اولین‌بار در مقاله‌ای در سال ۱۹۶۸ ابداع کرد و در همین مقاله اعتراف کرد که اعتیاد خودش به کار، بیماری‌ای مشابه اعتیاد به مواد مخدر است. او البته اعتراف کرد که اعتیاد به کار از نظر اجتماعی احترام بیش‌تری از می‌خوارگی دارد- و باعث می‌شود برای آدم یادنامه چاپ کنند.

 دقیقا چه چیزی باعث می‌شود کسی را معتاد به کار بدانیم؟ هنوز تعریف پزشکی واحد و قابل قبولی وجود ندارد. اما روان‌شناسان می‌کوشند بین کسانی که صرفا به حرفه‌شان متعهدند و معتادهای واقعی تمایز قائل شوند. مقاله‌ای کلیدی در سال ۱۹۹۲، درباره چه‌گونگی تشخیص این بیماری، نوشته شد که مشخص کرده بود این بیماران نه‌تنها بی‌اختیار و به‌شدت؛ که بدون این‌که لذت چندانی ببرند، کار می‌کنند. آزمایش‌های تشخیصی جدید‌تر سعی دارند کسانی را جدا کنند که، از جمله، در دوره‌ای معین به‌شدت کار می‌کنند و سپس به‌کل از کار دست می‌کشند - مثل معتادان به قمار یا کوکائین.

 با این‌که تعریف دقیق «اعتیاد به کار» هنوز خیلی معلوم نیست، پژوهش‌های مختلف سعی کرده‌اند آثار جسمی و عاطفی آن‌را مشخص کنند. این فهرست را که بیاوریم لابد یاد آگهی‌های ماهواره‌ای برای انواع قرص می‌افتید: پژوهش‌ها نشان می‌دهند که از جمله آثار آن مشکلات خواب، افزایش وزن، افزایش فشار خون، عصبیت و افسردگی است. و تازه بعد می‌رسیم به اثر آن بر اعضای خانواده.شاید جای تعجب ندارد که همسران افراد «معتاد به کار» معمولا از نارضایتی از ازدواج‌شان می‌گویند. والدین «معتاد به کار» داشتن هم بد دردی است. پژوهشی در میان دانشجویان دوره لیسانس نشان می‌دهد که فرزندان «معتادان به کار» ۷۲درصد بیشتر از فرزندان «معتادان به الکل»، افسرده‌اند. آن‌ها در ضمن سطوح شدیدتری از «والدین معکوس بودن» را تجربه می‌کنند: «مشاور خانواده‌»ها از این واژه برای آن دسته از دختران و پسران استفاده می‌کنند که، چنان‌که این پژوهش می‌گوید، «والدینِ والدین‌شان هستند و نیازهای خودشان را قربانی می‌کنند... تا به نیازها و خواست‌های عاطفی والدین یا دیگر اعضای خانواده‌شان رسیدگی کنند».

چند نفر واقعا «معتاد به کار» هستند؟ یکی از بررسی‌های اخیر نشان می‌دهد حدود ۱۰درصد از بزرگ‌سالان در آمریکا احتمالا به کار معتادند؛ این میزان در میان وکلا،‌ پزشکان و روان‌پزشکان به ۲۳درصد می‌رسد. اما تعداد کسانی که خودشان اعتراف می‌کنند «معتاد به کار» هستند، حالا چه واقعا باشند چه نباشند، حتی بیشتر است: در سال ۱۹۹۸، ۲۷درصد مردم کانادا در «سرشماری عمومی اجتماعی» کشور گفتند که «معتاد به کار» هستند، از جمله ۳۸درصد از افراد با درآمد بالای ۸۰هزار دلار (حتی در میان افراد بی‌درآمد، ۲۲درصد خود را «معتاد به کار» نامیدند! احتمالا بعضی‌ها یا خانه‌دار یا دانش‌جوهای سرشلوغ بودند). 

البته این وضعیت شاید جذابیت اجتماعی خاصی هم دارد؛ چنان‌که برایان رابینسون، روان‌شناس، یک‌بار گفت، «اعتیاد به کار» شاید «شیک‌وپیک‌ترین مشکل روانی» باشد. در یکی از معدود پژوهش‌های اقتصادی دراین‌باره، پژوهش‌گران دریافتند افراد تحصیل‌کرده و ثروتمند، به‌طور متوسط بسیار بیشتر از افراد کم‌درآمد، بازنشستگی‌شان را به تاخیر می‌اندازند که می‌تواند نشانه‌ای عملی از «اعتیاد به کار» باشد. این تاخیر در بازنشستگی البته به ‌این اصطلاح، معنای جدید «کار کردن تا سرحد مرگ» معنایی می‌دهد. این مفهوم حداقل در ژاپن جای تعجب ندارد - ساعات طاقت‌فرسای کار در این کشور معمول است و مرگ از طریق کار مفرط حتی واژه خاص خودش را دارد (کارُشی). دادگاه‌های این کشور حتی آن‌ را به‌عنوان مبنایی برای شکایت درباره مرگ غیرقانونی به رسمیت می‌شناسند.

نویسنده: شیوا دلداری



اعتیاد به کار کار مفرط








نظرات کابران باهوک ریویو

پربازدید ها