خرید اینترنتی کتاب و نوشت افزار

بهترین بازی های 2017

همیشه در آخر هر سال میلادی، لیست‌های مختلفی از بهترین‌های سال در رسانه‌های گوناگون می بینیم.

 ما هم به رسم رسانه ای به بررسی بهترین بازی‌های 2017 از انتخاب باهوک پرداخته ایم.

هر چند  که جای خیلی از عناوین در میان اسم‌های پایین خالی است ولی این ۱۰ عنوان لایق جایگاهی هستند که به آن رسیده اند.

نکته جالب این لیست وجود متعدد کاندیدا های ژاپنی است که نشان گر بازگشت صنعت بازی‌های ویدیویی به دست چشم بادامی‌های دوست داشتنی است.

در ادامه وجود چند انحصاری از پلی استیشن و سوییچ نیز نشان می دهد که برگ برنده هر پلتفرمی بازی‌های آن هستند نه سخت افزار قدرتمند.

با ما همراه باشید و شما هم بهترین بازی های ۲۰۱۷ خودتان را با ما در میان بگذارید.

10. Wolfenstein 2: The New Colosuss

ولفنشتاین سورپرایز غیر منتظره امسال بود. سورپرایزی که باعث شد تا لیست بازی‌های شوتر اول شخص به نام کال آو دیوتی منحصر نشود.

قدرت پیشرانه وولفنشتاین آن قدر بالا بود که نه تنها اثر اکتیویژن را از راه به در کرد، بلکه استاندارد های سبک شوتر را جا به جا کرد.

داستان ساختار شکنانه در عین قالب کلیشه ای طعم جدیدی از اشغال نئو نازی را معرفی می کند. بسط گرفتن قدرت این رژیم تا دل ایالات متحده ایده اصلی داستان است که در طی بازی هیچ گاه خسته کننده نمی شود.

ارزش‌ تکرار‌ پذیری بالا در کنار تمام این عناصر باعث می شود تا این اثر را بدون رقیب،  بهترین عنوان شوتر امسال بدانیم.

XCOM 2 War of The Chosen .9

نسخه اول سری اکس کام در سکوت خبری به بازار منتشر شد ولی باز هم جای خودش را میان مخاطبان باز کرد و تعریفی جدید از سبک اکشن نوبتی ارائه داد.

حالا پس از گذشت چند سال و تکرار موفقیت نسخه اول در سطح بالاتر، نوبت به اکسپنشن پک و محتوی الحاقی این سری رسیده است که بین بهترین ها جایی را برای خودش دست و پا کند.

هر چند ما اسم بسته الحاقی را به دشمن بیگانه می دهیم، این بسته چیزی از یک بازی کامل کم ندارد و حتی در مواقعی از خود نسخه دوم نیز پیشی می گیرد.

طراحی مراحل و دشمنان دو بال اصلی جذابیت اکس کام به شمار می روند که در این عنوان نیز به قدرت هر چه تمام تر و به طور کامل پیاده سازی شده اند.

 ایجاد حس تعلیق توسط اتمسفر بازی، حتی با وجود نوبتی بودن آن، نشان از نبوغ سازنده ها دارد.

Mario + Rabbids: Kingdom Battle .8

یکی دیگر از عناوینی که به لطف وجود اسم یوبی سافت از آن امید چندانی نمی رفت، بسیار بیشتر از حد انتظار درخشید.

ماریو و ربیدز نشان داد تا نینتندو چه قدر می تواند با نظارت و مدیریت بی نقص خودش، به بهترین شکل از بدنام ترین شرکت‌ها هم بهره برداری کند.

شاید همان زمانی که میاموتو به جای کنفرانس نینتندو، در همایش یوبی سافت روی سن رفت باید به این بازی ایمان می آوردیم اما صد حیف که یوبی سافت مجال خوش بینی به کسی نمی دهد.

ماریو و ربیدز نقطه پیوند دو دنیای متفاوت است. جایی که ربیدز های احمق و بامزه به دنیای ماریو پا می گذارند و به وسیله فیوژن، موجودات ترکیبی جدیدی را پدید می آورند.

بازی بر اساس اکتشاف و مبارزات نوبتی بنا نهاده شده است. جالب است که این چنین استانداردی با پتانسیل تکراری شدن بسیار بالا، هیچ گاه رنگ و بوی تکرار به خود نمی گیرد.

ماریو و ربیدز یکی از سورپرایز های بسیار خوب امسال صنعت بازی‌های ویدیویی به شمار می رود که در کنار دیگر عناوین نام آشنا، نینتندو سوییچ را به اوج فرستاده اند.

7. Nioh

نی اوه قرار بود همراه با عرضه پلی استیشن ۳، به عنوان لانچ تایتل نسل ۷ سونی به بازار عرضه شود.

اما به دلایل نا معلومی هر روز و هر ماه و هر سال بیشتر از پیش تاخیر خورد.

حالا که پس از چند سال شانس این را داشتیم که با این اثر شرقی رو به رو شویم، به این نتیجه رسیدیم که تاخیر ها برای هر چه که بودند باعث شدند تا با یک شاهکار سر و کار داشته باشیم.

هر چند از نظر بصری بازی می توانست از این هم بهتر کار کند اما باز هم محصول نهایی بسیار زیبا وچشم نواز به نظر می رسد.

بازی جایی است که نقش آفرینی کلاسیک شرقی با تم و کاراکتر غربی در می آمی زد و یک معجون بسیارکم نظیر را به وجود می آورد.

نی اوه عنوانی است که هر لحظه آن در حافظه شما ثبت می شود.

دلیل این استمرار ذهنی تکرار ‌به ناچار و حس خوب منتقل شده از بازی است.

پس از هر پبروزی شما هم حس قدرت می کنید و تمام این ها از دل سختی بی رحم بازی تراوش می شود.

سختی ای که نقطه قوت بازی، و همچین مرز بین مخاطبان حقیقی و پوشالی این سبک از بازی ها است.

و مطمئن باشید اگر صبور باشید و دوام بی آورید، بازی پاداش بی قیمتی به شما خواهد داد.

Hellblade: Senua's Sacrifice .6

هل بلید یکی از بهترین بازی هایی است که تجربه خواهید کرد. مطمئن باشید اگر کاندیدا های قدرتمندی همچون ماریو و زلدا نبودند، این عنوان می توانست یکی از نامزد های دریافت گیم آو د یر نیز باشد.

هل بلید روایت مهیج و متفاوت از یک جنگ جوی اسکاندیناوی است. اما این جنگ جو یک مرد قوی هیکل و یا یک وایکینگ بی رحم نیست.

دختری است که برای آزادی خود می جنگد؛ آزادی از دست صدا های درونش. همان صداهایی که هم راهنمای شما هستند و هم دشمن شما.

زمانی ارزش هل بلید بیشتر درک می شود که می فهمیم محصول یک تیم 20 نفره است.

تیم نینجا تئوری که پس از ساخت آخرین دویل می کرای در سکوت خبری به سر می برد، امسال با این عنوان همه گی ما را سورپرایز کرد.

هل بلید مصداق بارز ستاره شدن در محدودیت ها است. این بازی را به هیچ عنوان از دست ندهید.

5. Nier: Automata

نیر یک بوم نقاشی است که با بازی بر روی آن نقش زده اند. یک نوار موسیقی است که با بازی آن را رکورد کرده اند.

یک مجسمه است که با بازی آن را تراشیده اند. یک کتاب است که با بازی آن را به رشته قلم در آورده اند.

نیر هنر است و هنر نیر.

پیدایش چنین اثری در وانفسای طراحی های سر سری و خطی، یک موهبت است که به ما هدیه شده است.

نیر رشته های از هم گسیخته حقیقت است که با جوش داستان و به دست ما به هم پیوند داده می شود تا یک شاهکار یک پارچه را به نمایش بگذارد.

لمس تراژدی انسانی از میان داستان چند روبات و اندروید که علیه و برای انسان ها می جنگند چیزی است که تنها در نیر امکان پذیر است.

از نظر بصری نیز نیر یک اثر کم نقص است ولی موسیقی آن را می توان از بهترین های تاریخ صنعت بازی های ویدیویی دانست.

نیر یک اثر هنری است که با بازی کردن به آن جان می بخشید و جاهای خالی را با《بازی》پر می کنید.

4. The Legend of Zelda: Breath of the Wild

وقتی در سال ۲۰۱۷ با بازی ای مشابه زلدا رو به رو می شوید و سیل موفقیت های اش را به نظاره می نشینیم، به این نتیجه می رسیم که هنوز هم رکن اصلی و ماهیت یک بازی موفق بعد از چند دهه تغییری نکرده.

گرافیک و موسیقی و داستان همه و همه از ارکان اصلی موفقیت یک بازی ویدیویی به شمار می روند ولی از پرفکت نبودن هر کدام از آن ها می توان به نحوی چشم پوشی کرد؛ البته تا زمانی که گیم پلی کامل باشد.

نفس واقعی و قلب تپنده هر بازی، گیم پلی آن بازی است.

همه این ها گفته نشد که بگوییم زلدا از آن عناصر دیگر چیزی کم دارد؛ اتفاقا به طور کاملا برعکس، در زلدا همه چیز در اوج خودش قرار دارد.

شما هر چه که از یک عنوان کامل بخواهید را می توانید در زلدا به آن برسید.

داستان کامل و درگیر کننده، گرافیک چشم نواز، موسیقی دل انگیز و از همه مهم تر گیم پلی عالی.

آن قدر همه چیز در زلدا در کنار هم با هارمونی بی نقصی عمل می‌کنند که باعث می شود دوست نداشتن این اثر، از عاشق آن شدن در یک نگاه، بسیار سخت تر باشد.

زلدا قصر آمال و آرزو های هر گیمر نیک پسندی است که از زیبایی و بازی خوب لذت می برد.

Super Mario Odyssey .3

مگر می شود لیستی از بهترین ها باشد و ماریو در حوالی صدر جدول حضور نداشته باشد؟

ماریو اودیسی هم از این قائده مستثنا نیست. به خصوص زمانی که با چنین عنوان قدرت مندی پا به عرصه گذاشته است تا نشان دهد دود از لوله کش های ایتالیایی بلند می شود!

گیم پلی ماریو اودیسی را تنها یک کلمه می تواند وصف کند: جادویی.

طراحی مراحل و پلتفرمینگ که اجزای اصلی تشکیل دهنده این گیم پلی هستند، هر کدام به بهترین نحو عمل می کنند.

شما از لحظه شروع بازی تا به تیتراژ پایان از حس ناب 《بازی کردن》 لب ریز می شوید.

چرا و چگونه اش را کسی نمی داند ولی تنها نینتندو است که می تواند چنین سحری را پیاده کند.

مگر می شود یک بازی این قدر خوب باشد؟! چطور می توان بعد از این همه سال هنوز این سیبیلوی کلاه پوش ما را غرق در دنیای بی نقص و رنگارنگ خودش کند؟ و ما بی اختیار تنها گیج و مسحور در برابر لذت کننرل کردن او تسلیم شویم؟

جواب را فقط آن ژاپنی های نابغه می دانند.

Horizon Zero Dawn .2

هورایزن تمامی چیزی که می خواست باشد بود؛ نه بیشتر و نه کمتر.

یک اکشن نقش آفرینی سرگرم کننده با گیم پلی ای سرگرم کننده و گرافیکی بی نظیر.

هورایزن به بهترین شکل یک فرانچایز را پایه گذاری کرده است و فوندانسیون بسیار محکمی برای ادامه راه بنا نهاده است.

هورایزن به دلیل عدم هایپ اضافه توانست به قول هایش پای بند بماند و یک بازی بسیار خوب را عرضه کرد.

کم بود هایی هم از جمله سلاح های محدود و یا ساید کوئست های سطحی در بازی حس می شود، ولی به هیچ عنوان باعث نمی شود تا بر لذت بردن از بازی خدشه ای وارد شود.

ایده ناب داستانی، گیم پلی ضرب آهنگ بالا، ترکیب اکشن و مخفی کاری، گرافیک چشم گیر همه و همه از بارزه های مشخص هورایزن هستند.

هورایزن مستحق هر توجهی که جلب کرده هست و حتی می توان گفت می توانست بیشتر از این هم به آن دامن زد.

Persona 5 .1

بی شک یکی از بهترین بازی های امسال و حتی چند سال اخیر پرسونا ۵ است. عنوانی که در دل خود همه چیز جا داده است و محدود کردنش به هر سبکی اجحاف بزرگی در حق آن محسوب می شود.

پرسونا جایی است که باعث می شود عطش طرفداران شرق دور در یک بستر متمایز بر طرف شود.

پرسونا خیلی به زندگی واقعی شبیه است و در عین حال خیلی دور. همین تضاد ساده خط تمیز دهنده میان خیال و واقعیت است که پرسونا را تبدیل به چیزی که هست، می کند.

داستان چند بچه مدرسه ای که باید پا به پای آن ها مدرسه بروید و درس بخوانید.

و پس از اتمتم ساعت مدرسه، همراه ماجراجویی آن ها به سرزمین فانتزی بازی پا بگذارید و یکی از دزدان خیالی شوید.

پرسونا هنر این را دارد که از همین ۲ خط بالا یک بازی با بیش از ۳۰۰۰ ساعت گیم پلی جذاب تولید کرده است.

امیدواریم لیبل‌های ژاپنی و یا نقش آفرینی نوبتی موجل این نشود که از تجربه این بازی خودتان را محروم کنید.

پرسونا شبیه هیچ چیز دیگری نیست.

نویسنده : حسین توکلی







مطالب مرتبط

آفریقا یا فرانسه؟کدامیک قهرمان جام شدند؟
جان بخشیدن به یک رویا
7 شگفتی جام جهانی روسیه





نظرات کابران باهوک ریویو

پربازدید ها