خرید اینترنتی کتاب و نوشت افزار

راز موفقیت در غربت

بعد از چند بار بوق گوشی را برمی‌دارد. به شوخی می‌گویم: «سلام، ببخشید ما اگر سِرچی داشته باشیم می‌توانیم مستقیم به شما بگوییم که انجام دهید؟» می‌خندد و می‌گوید: «چراکه نه؟». رضا فرهمند در 25سالگی راه آمریکا را پیش گرفته، در دانشگاه ام‌ای‏تی درس خوانده و بعد هم یک‏راست از «سیلیکون ولی» و شرکت «یاهو» سر در آورده. از او می‌پرسم که آیا آدم موفقی است، یا دست‏کم احساس موفق ‏بودن دارد؟ می‌گوید: «خب، آدم وقتی ببیند همه ‏چیز این‏قدر خوب و طبق برنامه پیش می‌رود حس خوبی دارد. اگر تعریف موفقیت این است، بله؛ من احساس می‌کنم موفقم.» سالیان دراز است که می‌شنویم در ینگه ‏دنیا ایرانیانی زندگی می‌کنند به‏ غایت موفق. اشتباه نکنید!

می‌خواهم پای کلیشه «فرار مغزها» را وسط بکشم و با سیاه ‏نمایی ‏های معمول از فضایی بگویم که مغزهای آریایی آن را برنتابیده‌اند و راه فرودگاه را که بی‌اغراق از غم‌انگیز‌ترین جاهای جهان است، پیش گرفته‌اند. فارغ از این بحث‌ها که بارها به آن پرداخته شده است، طبق آمار، ایرانیان از موفق‌ترین مهاجرانی هستند که در آمریکا زندگی می‌کنند. اما به ‏راستی معیار این موفقیت چیست که ایرانیان را این‌چنین در خود جای می‌دهد؟ «فرشته امین» کسی است که پایان‌نامه دکترایش را پیرامون همین موضوع نوشته است. در این پایان‌نامه که به صورت کتابی با نام «رمز موفقیت ایرانیان در آمریکا» نیز منتشر شده، موفقیت این طور تعریف شده است: دستیابی به مقامی که توام با حس رضایت است و البته ماندگار. و این ماندگاری و پایداری در احساس خوشبختی، تحقق پیشرفت‌های مدنظر، احساس مهم ‏بودن و رسیدن به مرحله‌ای است که در آن می‌توان راه‌های دستیابی به موفقیت را به دیگران یاد داد. از طرفی موفقیت می‌تواند در کالبد «رهبر» نیز ریخته شود و از افراد، وقتی که در جایگاه رهبری قرار می‌گیرند، یک مدیر موفق با همان معیارهای گفته‌شده بسازد. اما چه می‌شود که از بین همه اقوام مهاجر به آمریکا، این ایرانیان هستند که زندگی‌های‏شان بیش‏تر رنگ موفقیت به خود گرفته است؟

ما ایرانیان سفیدپوست

نقشه را که دست بگیریم و از یونان و رم که برای خود تمدنی طولانی دارند، عبور کنیم، هرچه به سمت مشرق‏ زمین بیاییم سرزمین‌ها، بیش‏تر از تاریخ و تمدن انسانی خود برای ما می‌گویند. تمدنی که وقتی در جامعه غربی قرار می‌گیرد مثل روغنی می‌ماند که هرچه هم تلاش کند نمی‌تواند در آب حل شود. مثلا فرشته امین از چشم‌بادامی‌هایی می‌گوید که هر کاری هم در آمریکا کنند باز هم شرق دوری هستند و مهاجر. یا هندی‌هایی که نمی‌توانند آن‌طور که باید و شاید جذب جامعه‌ آمریکا شوند. اما ایرانی‌ها با وجود تاریخ و تمدنی که پشت سر گذاشته‌اند راه‌های جذب ‏شدن در جامعه‌ای مثل آمریکا را به ‏خوبی می‌دانند و فرهنگ‌پذیری بالاتری دارند. البته ناگفته نماند که نوع نژاد ایرانیان و رنگ پوست آن‏ها نیز کمک شایانی به سهولت این فرهنگ‌پذیری کرده است، ویژگی‌ای که چندان در اقوام دیگر وجود ندارد. «ایرانیان سعی دارند با آمریکای رایج به کمک سفیدی پوست خود درآمیزند تا هم از جامعه لیبرال آمریکا بهره‌مند گردند و هم از تعصباتی که رودرروی سایر گروه‌های نژادی است، بگریزند.» این‌که ایران یکی از کشورهای رکورددار در زمینه جراحی پلاستیک است شاید چندان خوشایند نباشد. اما این اتفاق بسیار به نفع ایرانیان ساکن آمریکا تمام شده است. ایرانیانی که به زعم فرشته امین تحت انواع و اقسام جراحی‌های پلاستیک قرار می‌گیرند، لنزهای رنگی می‌گذارند و موهای‏شان را بلوند می‌کنند و هنگام پرکردن فرم مشخصات، کم‏تر پیش می‌آید که گزینه نژاد خاورمیانه‌ای را انتخاب کنند و اغلب علامت تیک را روی گزینه سفیدپوست می‌گذارند. بنابراین بحث نژاد که هرچه‌قدر هم برای برابری آن مبارزه شود، باز خاصیت برتری یک عده و اطاعت‌پذیری عده دیگر را حفظ می‌کند، در مورد ایرانیان تقریبا منتفی است.

فوت کوزه‌گری ایرانی‌ها

بی‌انصافی است اگر بخواهیم صرفا انعطاف نژادی را دلیلی بر موفقیت ایرانی ‏ها در آمریکا بدانیم. قدرت اقتصادی ایرانیان در بعضی ایالات آمریکا تثبیت شده است. اگر در جامعه خودمان دقیق شویم، علاقه افراد به ادامه تحصیل تا درجات عالی همواره وجود داشته است. علاقه ‏ای که شاید به این اندازه بین مردم دیگر این کره خاکی پررنگ نباشد! همین ویژگی می‌تواند دلیل محکمی باشد بر موفقیت ما. چرا که تحصیلات عالی در کشورهایی مثل آمریکا می‌تواند به آن احساس رضایت پایدار که پیش‌تر گفتم بینجامد؛ مثل برادران «مشایدی» پایه‌گذاران شرکت کامپیوتری Simple Tech که یکی از پیشتازان دنیای تکنولوژی است. از طرفی فرشته امین می‌گوید ایرانی‌ها بیش‏تر از کسب پول به دنبال تحکیم پایگاه‌های خود هستند که خود این مقوله به موفقیت ماندگار منجر می‌شود. بر همین اساس می ‏بینیم که در کلان‌شهری مثل لس‌آنجلس، ایرانیان جایگاه‌های اول را در زمینه آموزش و کارآفرینی، از آن خود کرده‌اند. البته کره‌ای‌ها هم در این عرصه حضور دارند، در رقابتی تنگاتنگ با ایرانیان. هرچند مساله تکیه بر منابع نژادی که با آن درگیر هستند کمی برایشان دست‌وپاگیر است، در مقایسه با ایرانیانی که برای کسب‌وکار به سرمایه انسانی یعنی همان تحصیلات و توانایی‏ ها فارغ از نوع نژاد، تکیه می‌کنند. دلیل دیگری که می‌توان برای این موفقیت از آن یاد کرد، این است که ایرانیان مهاجر بیش‏تر از کلان‌شهرها و مخصوصا از تهران به آمریکا رفته‌اند و این‌طور می‌توان تفسیر کرد که این مهاجران از امکانات خوبی چون سرمایه مالی و مدارسی برگزیده برای رشد بهره‌مند بوده‌اند.

اقتدار همیشه هم بد نیست

همه ما به‏ کرات شنیده‌ایم که می‌گویند ایرانی‌ها آدم‌های دموکراتی نیستند و درون همه‌شان یک دیکتاتور وجود دارد. اما همین روحیه اقتدارگرایی وقتی در چارچوبی با برنامه قرار می‌گیرد و با دموکراسی غربی در هم می‌آمیزد می‌تواند از انسان یک مدیر موفق بسازد. به زعم فرشته امین، ایجاد یک محیط چالش‌انگیز برای زیردستان می‌تواند مدیر را به موفقیت بیش‏تری سوق بدهد. البته این ایجاد چالش در نوع مثبتش، تفویض اختیار به زیردست‌ها و پویایی بیش‏تر را نیز به دنبال دارد و در حقیقت این پویایی‌ است که منجر به موفقیت بیش‏تر می‌شود. رهبر مقتدر و نیرومند می‌تواند مهارت‌ها را در ساختن یک تیم بهتر تشخیص دهد.

رویاهایت را محکم بچسب

انوشه انصاری را همه می‌شناسند؛ کسی که رویای رفتن به فضا را در سر می‌پروراند و سرانجام نیز به آن دست یافت. او از کارآفرینان موفق آمریکا به شمار می‌رود و در سال 2000 جایزه‌ای را نیز با همین عنوان دریافت کرد. بنیان‌گذار شرکت سرشناس «بیزریت» که در قالب یک سایت کالاهای تجاری را رده‌بندی می‌کند نیز، یک ایرانی است که کشور را همراه با خانواده‌اش بعد از انقلاب ترک کرد. او نیز همیشه ایده و رویای رسیدن به چنین شرکتی را در سر می‌پروراند و عاقبت نیز پس از تحصیل در رشته اقتصاد به آن دست یافت. در این‌که ما ایرانی‌ها انسان‌های رویاپردازی هستیم، شکی نیست. همه ما ایده‌هایی بلندپروازانه در گوشه‌ ‏و کنار ذهن‏مان داریم که غالبا دست‌نیافتنی باقی می‌مانند. ولی کم نیستند ایرانیانی که وقتی شرایط را مناسب می‌بینند در واقعیت ‏بخشیدن به آن‏ ها تلاش می‌کنند. این ویژگی به ایرانی‌های مقیم آمریکا کمک کرده است که بتوانند همراه با رسیدن به رویاهای‏شان، آدم‌های موفقی برای یک اجتماع به حساب بیایند.

آن روی ایرانیان موفق

همه چیز به این سادگی که گفتیم نیست؛ از نظر فرشته امین، ایرانی‌ها با وجود این‏که بسیار موفقند، حس آوارگی از وطن و چند دستگی‏شان باعث شده نتوانند یک اجتماع قوی را هم‏چون سایر اقوام در آمریکا تشکیل دهند. البته که آن ‏ها به ‏اتفاق نوروز را جشن می‌گیرند اما این دلیلی کافی بر داشتن یک جامعه ایرانی در کشوری خارجی نیست. آن‏ها، کم‏تر خودشان را در اتفاقات سیاسی دخالت می‌دهند، با این‌که شاید دوست داشته باشند بر سرنوشت کشوری که در آن زندگی می‌گذرانند، اثرگذار باشند.

این موضوع ناشی از دو اتفاق است؛ یکی این‏که تجربه زندگی در بستری از تاریخ را دارند که در آن اعتماد صرف به سیاست‌مداران چندان مسلط نبوده و آن‏ها می‌ترسند که اگر موضع سیاسی مشخصی اتخاذ کنند، به دردسر بیفتند. از سوی دیگر احساسات کم‌وبیش ضدایرانی در آمریکا باعث شده تا آن‏ها انسان‌های درون‌گرایی باشند و ترجیح دهند در حاشیه زندگی کنند. این اتفاق، از جامعه آمریکا بیش‏تر یک ویترین برای آن ‏ها ساخته است تا موطن. مثلا یک خانم پنجاه‌وچندساله که نیمی از زندگی خود را در آمریکا گذرانده است، آمریکایی ‏بودن را مترادف با قدرت سیاسی‏ داشتن و اثرگذاری می‌داند اما بیش‏تر آرزوی بودن در چنین جایگاهی را دارد تا حس داشتن چنین قدرتی را. البته ایرانی‌ها سعی می‌کنند این ضعف خود را با روش‌های ارتباطی تا حدودی جبران کنند. از ایجاد یک نهاد غیرحزبی برای آشتی ایرانی‌ها و آمریکایی‌ها در سیاست گرفته تا بستن پیوند زناشویی و شرکت‏ دادن اقوام غیرایرانی در کسب‌وکارهایی که خود بنیان گذاشته‌اند. آن‏ ها با پیشه ‏کردن روراستی، همدلی، تفویض قدرت، توسعه مهارت‌های اجتماعی و بالاکشیدن خود در جامعه آمریکا، راهبردهای موفقیت مخصوص ‏به ‏خود را ایجاد کرده‌اند و به نظر می‌آید که این ویژگی‌ها اتفاقات خوشایندی را برای‏شان رقم زده است.

 

نویسندگان : فرشته امین‏هادیان و حمید شفیع‏پور

 



موفقیت ایرانیان موفق



مطالب مرتبط

در مصاحبۀ شغلی چه سوالاتی بپرسیم؟
نجات محیط زیست با ظروفی از جنس برگ
مرواریدی سیاه در دل دریای خزر





نظرات کابران باهوک ریویو

پربازدید ها