خرید اینترنتی کتاب و نوشت افزار

مختصر اما پر بار

امروز روز جهانی داستان کوتاه است. سبکی از داستان نویسی که بعد از گذشت یک قرن از پیدایش داستان های بلند در بین نویسندگان جای خود را به خوبی  پیدا کرد. هر ساله همایشی به این مناسبت درکشورمان برگزار می شود و از اساتید و پیشکسوتان  این عرصه تقدیر و قدرانی می شود. این همایش با همکاری موسسه های فرهنگی برگزار می شود در سال گذشته از نویسنده شناخته شده کشورمان، «فریبا وفی» و امسال نیز از خانم «ژیلا تقی زاده» در سالن اجتماعات کانون ادبیات ایران  قدردانی شد.

اما چه نکاتی داستان کوتاه را نسبت به داستان های بلند متفاوت و متمایزتر می کند؟ اگر فکر می کنیدکه نوشتن داستان کوتاه آسان تر از داستان های بلند است ؛ کاملا در اشتباه هستید. در دنیای امروز با وجود مشغله های فراوان خواندن داستان کوتاه با استقبال عمومی بیشتری نسبت به خواندن دیگر کتابها مواجه شده است

هرچند که امروزه این دیدگاه در بین نویسندگانی که می خواهند نویسندگی را شروع کنند وجود دارد که نوشتن را از داستان های کوتاه شروع کنند؛ اما این نوع از سبک داستان نویسی دارای ویژگی های خاص خود و دارای دو ژانر متفاوت است.

یکی از این تفاوت ها ثبت لحظه رویدادی از یک واقعه یا یک مقطع از زندگی است. شیوه آغاز و ادامه داستان و پایان هم ،در داستان کوتاه و رمان بسیار متفاوت است.

امروزه اهمیت و علاقه به مطالعه داستان کوتاه در جهان به سرعت رشد پیدا کرده و در این میان نمی توان نقش جایزه های بزرگ ادبی را در این نوع سبک داستان ها و پیشرفت فناوری و وجود گوشی های هوشمند بی تاثیر دانست.

در ایران نیز نویسندگان معروفی مانند احمد محمود، فریبا وفی، هوشنگ گلشیری و بسیاری دیگر از نویسندگان در این سبک از داستان نویسی توانستند به خوبی این سبک از ادبیات را در بین علاقمندان رواج دهند. مترجمانی مانند مژده دقیقی و اسدالله امرایی و ... در انتقال هر چه بهتر و شیوا تر ادبیات خارجی سهم به سزایی داشتند.

در زیر یکی از داستان های کوتاه را از بلقیس سلیمانی نویسنده کتاب بازی و عروس و داماد می خوانید:

«زری جان سی و شش سالش بود و هنوز عروسی نکرده بود . برادر کوچکش که برای تحصیل روانهی غرب شد . زری جان از هفت دولت آزاد شد . اول به آقا فرزین ، ساندویچی محلشان پیشنهاد ازدواج داد و بعد به احمد آقا ، میوه فروش محله شان. زری جان از صبح تا شب جلوی مغازه ی لباس عروس فروشی سر میدان محله شان می ایستاد و لباس ها را نگاه می کرد و دل هر بیننده ای را می سوزاند. بالاخره جلسه ی خانوادگی برای این معضل بزرگ تشکیل شد. مادر پیر از همه ی پسر و دخترهایش خواست فکری به حال زری جان بکنند

و گفت : زری جان روزی هزار بار استخوان های پدرش را در گور می لرزاند. فرهاد ، برادر بزرگ زری جان گفت می تواند یک شوهر قلابی برای زری جان دست و پا کند و یک جشن عروسی برای او راه بیندازد، بلکه زری جان آرام بگیرد. عباس یکی از کارگرهای کارگاه فرهاد پذیرفت که با زری جان ازدواج کند. عروسی مجللی برای زری جان گرفتند و عملا زری جان عروس شد. روز بعد از عروسی، زری جان دوباره لباس عروسی پوشید و عباس آقا را وادار کرد لباس دامادی اش را بپوشد و سر سفره ی عقد بنشیند. دوباره عسل در دهان هم گذاشتند و حلقه رد و بدل کردند. ظرف یک ماه ، زری جان بیست و هفت دفعه بازی عروس و داماد راه انداخت. عباس آقا به آقا فرهاد شکایت برد. دوباره جلسه ی خانوادگی تشکیل شد. قرار شد عباس آقا در یک تصادف بمیرد و زری جان بیوه شود. عباس آقا مرد و همه، از جمله زری جان لباس سیاه پوشیدند و عزاداری کردند .زری جان چهل روز لباس سیاه پوشید. روز چهل و یکم ، اول به آقا فرزین ساندویچی محله شان و بعد به احمد آقا میوه فروش پیشنهاد ازدواج داد، دلش برای بازی عروس و داماد تنگ شده بود!»



کتاب نویسنده داستان کوتاه



مطالب مرتبط

مرزی بین عشق و آزادی در کلام
من پیش از تو؛  خواندنی و  مسحورکننده
5کتابی که در حوزه ی دفاع مقدس باید خواند





نظرات کابران باهوک ریویو