خرید اینترنتی کتاب و نوشت افزار

گفتارهای شیرین و پند آموز

 ضرب المثل گفتاری شیرین و سرگرم کننده و در عین حال  پند آموز است  چرا که  در طول تاریخ انسان همواره  به مقوله اخلاق و ادبیات و فرهنگ، توجه داشته است. ضرب المثل ها فرهنگ شفاهی، از آداب و رسوم وشیوۀ زندگی و روابط  اجتماعی مردم در قالب نوشته هایی گاه طنز و کنایه و گاه تند و بی پرده هستند.

مثل ها معمولا بر اساس داستانها و اتفاقاتی که در گذشته روی داده نقل قول می شوند نظم و نثری هایی که جزو اصطلاحات روزمره در بین کلام و نوشته های مردم رایج شدند و ریشه بسیاری از آنها شنیدنی، جالب و سرگرم کننده است. بسیاری این مثل ها از گفتار های عامیانه، و ادبیات سرچشمه می گیرند . در این میان سهم شاعران بزرگی چون سعدی و حافظ، ناصر خسرو و فردوسی در این زمینه بیشتر از دیگران است.

«سعدی» : ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند/ تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری   

«حافظ» : آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است/ با دوستان مروت با دشمنان مدارا

کاربرد ضرب المثل، که همان مثل زدن و یا داستان گفتن است در گفتگوی های روزمره برای رساندن هر چه واضح تر کلام استفاده می شود. هرچند که یکی از مهمترین شرایط دوام و استمرار ضرب المثلها در استفاده و کاربرد مداوم آنها در بین مردم است، بسیاری از نویسندگان و ادیبان در این زمینه تلاش های بسیاری انجام دادند. از جمله : صادق هدایت، جمالزاده، علی اکبر دهخدا، و جعفر شهری. در کتابی چون امثال و الحکم؛نزدیک به ۵۰هزار ضرب‌المثل‌های مکتوب ادیبانه و کلمات قصار و تعداد محدودی از ضرب المثل های عامیانه جمع آوری شده و در کتاب قند و نمک؛ ضرب المثل های تهرانی به زبان محاوره از ادبیات شفاهی مربوط به فرهنگ و خلق و خوی و رفتار عامۀ تهرانی ها سخن می گوید.

در ادامه مقاله، ریشه سه ضرب المثل ها عامیانه در قالب داستان شنیدنی است:

«کلاهش پس معرکه است»

در گذشته ها بیشتر مردان کلاه به سر می گذاشتند. اما داستان به زمانی که معرکه گیر ها نمایش اجرا می کردند، برمی گردد. در این هنگام ازدحام جمعیتی از مردان کلاه به سر دور معرکه جمع می شد و این سبب می شد که نفرات عقب نتوانند به راحتی معرکه را نگاه کنند. چاره کار در این بود که کلاه نفرات جلو را بر می داشتند و به پس معرکه می انداختند. اینجا بود که شخص برای برداشتن کلاهش مجبور بود که به پس معرکه برود. در این زمان می گفتند فلانی کلاهش پس معرکه است.

«حرف زدن ممنوع»

ناصر الدین شاه قاجار در سال 1274 هجری قمری ، نخستین خط تلگراف را بین کاخ گلستان تا باغ لاله زار احداث کرد. اما استقبال خوبی از سوی مردم و  این تکنولوژی نشد.  در این زمان علی قلی خان مخبر السلطنه که بعدها تصدی وزرات تلگراف را نیز برعهده گرفت حرف زدن را مفت اعلام کرد. در این شرایط تلگراف خانه ها مملو از جمعیت شد. سپس علی قلی خان که نقشه اش خوب گرفته بود بر روی تلگراف خانه ها تابلو از این به بعد حرف مفت زدن ممنوع را نصب کرد.

 «از ماست که بر ماست»

 در شهری رسم بر این بود که بعد از فوت حاکم جانشینش به وسیله بازی که بر شانه شخصی بنشیند. انتخاب شود. در یکی از این زمانها و بعد از فوت حاکم طبق رسم گذشته باز بر روی شانه جوانی نشست که همه او را به ظالم بودن می شناختند . اما طبق رسمشان او را به رسمیت شناختند . اینگونه بود که حاکم جوان با حمله به شهرها و غارت آنها همه را به ستوه آورد. حاکم ظالم در یکی از حملاتش به یکی از شهرها با جوانی روبه روشد و از او پرسش همیشگی اش را پرسید من ظالمم یا خدا؟ جوان  نیز با زیرکی می گوید: بزرگ و ریش سفید ما این شتر و بز هستند من از آنها می پرسم و به شما جواب می دهم . سپس با در آوردن صداهایی از خود و گوش به دهان شدن حیوانها جواب حاکم را اینگونه از زبان آنها ترجمه کرد: «نه شما ظالمید نه خدا، ما خودمان ظالمیم که این بلاها سرمان آمده. اگر ما عقلمان را به پرواز یک باز شکاری نمی‌سپردیم و با مشورت حاکم را انتخاب می‌کردیم، حالا در چنین حال و روزی نبودیم.» به این ترتیب، از ماست که بر ماست در بین مردم رواج پیدا کرد.



ضرب المثل امثال و الحکم خرید کتاب از ماست که بر ماست








نظرات کابران باهوک ریویو

پربازدید ها