خرید اینترنتی کتاب و نوشت افزار

از لقانطه تا نادری

از لقانطه تا نادری

از لقانطه تا نادری

 «دو تا قهوه ترک تلخ و پر خامه…» فنجان‌های کوچک روی میز چوبی قدیمی و رنگ و رو رفته کنار کتاب اولین‌های تهران می‌گذارد.

همین‌طور که می‌رود به تابلوهای عکسی از قدیم در کافه است نگاه می‌کنم و صدای دختر جوانی را می‌شنوم که با اشتیاق از کافه‌چی می‌پرسد: «صندلی هدایت کدام یکی است؟» سوال تکراری که همه کسانی که برای اولین بار به کافه نادری می‌آیند از کافه‌چی‌های میان‏سال آن می‌پرسند و همه به صندلی لهستانی قدیمی که کنار پنجره رو به حیاط راهنمایی می‌شوند. صندلی که حالا خیلی‌ها می‌دانند هدایت روی آن نمی‌نشسته است.

این روزها در هر کوچه و خیابان تهران یک کافه کوچک یا بزرگ راه افتاده است و در کنار هر کافه‌ای با شکل و شمایل تازه، یک تاریخچه از کافه ‌در ایران است. اما واقعا کافه‌ها از چه زمانی در تاریخ ایران شکل گرفتند.

وقتی حرف از تاریخ کافه‌ و کافه‌نشینی می‌شود بسیاری از پژوهشگران به این نقطه صفر می‌رسند که کافه‌های امروز فرزندان خلف قهوه‌خانه‌هایی هستند که از دوران صفویه در ایران به وجود آمدند و خیلی زود به یکی از پاتوق‌های گردهم‏آیی مردم تبدیل شدند. «اولئاریوس» سیاح سفرنامه‌نویس که در زمان صفویه به ایران سفر کرده بود می‌نویسد: «در زمان شاه‌صفی، چایخانه و قهوه‌خانه وجود داشت، ولی این چایخانه‌ها و قهوه‌خانه‌ها برخلاف شیره‌کش‌خانه‌ها که آن زمان وجود داشتند و مرکز کارهای ناپسند بودند، کارکرد منفی نداشتند و مردم در آنجا ضمن نوشیدن چای، شطرنج بازی می‌کردند.»

 

در قهوه‌خانه ‏ها مردان علاوه بر جمع شدن و خوردن چای، برنامه‌های خاصی که در آن اجرا می‌شد را هم می‏ دیدند.

در دوران قاجار نقالان و شاهنامه‌‌خوان‌ها در ساعتی از روز به قهوه‌خانه‌ها می‌رفتند و در آن‏جا برنامه‌ اجرا می‌کردند. در کنار حضور نقالان و شاهنامه‌خوان‌ها، نقاشانی نیز پایشان به قهوه‌خانه رسید که در کنار اجرای آن‏ها نقاشی‌های‏شان را می‌کشیدند. اما این تنها برنامه قهوه‌خانه‌ها نبود و در ساعت‌های شلوغی، بازی‌هایی چون «ترنا بازی» در آن‏جا اجرا می‌شد. اما شاید مهم‌ترین کاربرد قهوه‌خانه‌ها پاتوق بودن‏شان بود؛ همین خصلت بعدها باعث شد بسیاری این گزینه را مطرح کنند که کافه‌ها ادامه قهو‌ه‌خانه‌ها بودند.

اما کافه‌ها به جز این خصلت، یعنی پاتوق بودن، هیچ نسبت دیگری با قهوه ‏خانه نداشتند. این کافه‌ها که حول ‏و ‏حوش مشروطه پایشان به ایران باز شد، برداشتی از همان کافه‌های روشنفکری بود که در فرنگ و به ‏خصوص در فرانسه به راه افتاده بود. این کافه‌ها مکانی بود که روشنفکران در آن جمع می‌شدند و با هم مباحثه می‌کردند. البته کافه ‏ها در تهران، سوغات کشور همسایه یعنی عثمانی بودند.

«لقانطه» به ‏گفته بسیاری از تهرانی‌های قدیم نخستین کافۀ تهران بود که فردی به اسم «غلام‏حسین لقانطه»، در حوالی مشروطه راه‌اندازی کرد. لقانطه در معنی ترکی همان معنی کافه را می‌داد. این کافه ابتدا در شمال‏ غربی خیابان باب همایون یا همان سردر الماسیه راه افتاد؛ باب همایون، اولین خیابان درخت‌کاری شده پایتخت بود که با چنارهای سر به فلک کشیده به خیابان ناصری می‌رسید و از آن‏جا به لاله‌زار می‌رفت که بعدها خیابان آلامد تهران شد.

براساس آن‏چه در خاطره تهرانی‌ها به یادگار مانده، لقانطه سردر الماسیه جلوی در كافه حوضی با كاشی‌های زیبا وسط پیاده ‏رو ساخته شده بود كه آبش از قنات آب شاه که در میدان توپخانه قرار داشت با لوله‏ کشی به آن‏جا رسیده بود و از فواره‌ای که در وسط آن بود فوران می‌کرد. در اطراف این حوض نیز گل‏ها و گلدان‌های زینتی به چشم می‌خورد. هرچند عکسی از لقانطه به‏ جای نمانده اما خیلی‌ها می‌گویند که داخل کافه هم حوضی به ‏همین شکل قرار داشت و در و دیوار آن با عکس‌ها و دیوارکوب‌ها تزیین می‌شد. تصویری که امروز برای کافه کمی تزئینی و عجیب ‏غریب است.

اما لقانطه بود و تهرانی که تازه قدم به آلامد شدن گذاشته بود. این کافه که هم در خیابان و هم داخلش میز و صندلی‌های لهستانی چیده شده بود، برخلاف قهوه‌خانه‌ها در کنار چای، بستنی و انواع شربت به ‏لیمو، سكنجبین، آلبالو، ریواس و البته، قهوه و قلیان سرو می‌کرد.

 

بستنی‏ های لقانطه با همه بستنی‌هایی که تا آن روز خورده شده بود فرق می‌کرد. پدربزرگ‌های تهرانی که طعم بستی لقانطه را چشیده بودند می‌گفتند که بستی‌های لقانطه زغفرانی بود با ثعلب فراوان و پسته‌ای که برای تزئین روی آن می‌پاشیدند؛ اصلا یک لقانطه بود و بستی زعفرانی‌ و البته گرانش. کافه لقانطه برخلاف همۀ بستنی‏ فروشی‌ها، در هروقت سال بستی پرخامه‌ داشت و زمستان و تابستان کافی بود هوس بستی داشته باشی تا غلام‏حسین خان برایت بستنی در پیاله‌های نقره‌ای بیاورد و روی میز بگذارد؛ همین باعث شده بود تا کافه لقانطه همیشه پر از کسانی باشد که برای نشستن و گپ زدن در آن جمع می‌شدند.

این علاقه‌مندی آن‏قدر زیاد شد که غلام‏حسین خان تصمیم گرفت لقانطه تازه‌ای را در تهران تاسیس کند. این یکی در جنوب میدان بهارستان باز شد و چون نزدیک مجلس بود به لقانطۀ مجلس مشهور شد. این شعبه لقانطه بی‌تردید شناخته شده‌ترین کافه در ایران بود. مشتریان لقانطۀ مجلس به‏ خاطر قرار گرفتن در محله دولت که محله اعیان‌نشین پایتخت بود اعیان، اشراف، رجال، اداری‌های والامقام، فکلی‌های فرنگی، روزنامه‏ نگاران و نویسندگان بودند كه اغلب با اسب، درشكه، كالسكه و در اواخر با اتومبیل‌های سواری خود در جلوی كافه رژه می‌رفتند و وقت‏ گذرانی می‏کردند. کافه لقانطۀ مجلس یک ویژگی تازه‌ای هم داشت؛ زنان اجازه داشتند به این کافه وارد شوند و دوشادوش مردان در آن بنشینند. لقانطۀ مجلس خیلی زود محلی برای جمع شدن منتقدان و کسانی شد که قصد داشتند در مقابل مجلس تجمع کنند. خیلی از اجتماعات مهم تاریخی از همین کافه لقانطه شروع شد و به بهارستان رسید.

در کنار اقبال عمومی لقانطه، تماشاخانه‌های لاله‌زار هم رونق می‌گرفت و همین باعث شد تا کافه‌های تازه‌ای در کنار این تماشاخانه‌ها راه بیافتد. معروف ‏ترین کافه این خیابان «کافه پارس» بود که بخشی از فیلم «آبی و رابی» در آن ساخته شد. در کنار آن، کافه «گراند هتل» محلی برای جمع شدن آلامدها بود و کافه «لاله‌زار» برای تیاتری‌ها.

در دوران پهلوی اول، با تغییر شکل تهران و البته راه افتادن دانشگاه تهران، کافه‌نشینی گسترش بیش‌تری یافت و محصول این دوران کافه‌هایی چون کافه «فیروز» و کافه «نادری» بود که آخرین کافه بازمانده از آن روزگار است.

کافه نادری در خیابان نادری روبه ‏روی سفارت انگلستان قرار داشت. این کافه در سال ۱۳۰۶ توسط یک مهاجر ارمنی به نام «خاچیک مادیکیانس» راه افتاد و به‏ خاطر جایی که قرار داشت خیلی زود به پاتوق شاعران و نویسندگان آن روزگار تبدیل شد.

این کافه برای نخستین بار غذاهای فرنگی چون شاتوبریان و استیک را در کنار بستنی و آب آلبالو و قهوه سرو می‌کرد. قهوه هم قهوه خاچیک بود که به روش فرانسوی و ترک سرو می‌شد. این کافه، باغی هم در پشت رستوران خود داشت که شب‌ها مراسم رقص در آن برگزار می‌شد. حیاطی که این ‏روزها باز شده است و کسانی که به این کافه می‌روند می‌توانند در آن قدم بزنند و به یاد قدیم سیگار بکشند و تصور کنند که روزگاری در این باغ کسانی چون «صادق هدایت» و «جلال آل‏ احمد» و «نیما یوشیج» جمع می‌شدند.

این روزها در تهران کافه‌های زیادی ساخته شده است؛ کافه‌هایی که فرزندان لقانطه و کافه نادری هستند و جایی برای نشستن و معاشرت کردن.

 

نویسنده: فرزانه ابراهیم زاده



کافه‌نشینی گراند هتل کافه نادری








نظرات کابران باهوک ریویو