خرید اینترنتی کتاب و نوشت افزار

اسب رقصان

اگر تا به امروز رمانی از جوجو مویز نخوانده اید شاید خواندن چنین رمانی برایتان عجیب باشد. محوریت داستانی روان شناختی حول محور اسب.شاید بعد از خواندن این رمان حتی دلتان بخواهد بیشتر و بیشتر درباره ی اسب ها و دنیای بزرگشان بدانید. پس از همین حالا خودتان را آماده کنید تا بفهمید که یک اسب چطور می تواند انسانی را عاشق خود کند.

اسب رقصان، رمانی است که شما را با حال و هوای اسب ها به خوبی آشنا می کند. برایتان دنیایی کنار اسب ها را متصور می شود که شاید خیلی دردسترس ما و زندگی شهری مان نباشد. اما باید بگویم که درواقع، قصه ای که می خوانیم از زمان معاصر می گوید.گوشه ای از شهر لندن، کنار پیرمردی سوارکاریا بهتر بگویم رقصنده با اسب و سارا نوه ی نوجوانش. سارا در زندگیش دو عشق دارد. عشق اولش، اسب باهوش و وفادارش«بو»و عشق دومش هنری پدربزگش.

هنری پیرمرد مریض هفتاد ساله، سال ها پیش بر روی اسب ها و آموزش و تعلیم آن ها کار کرده است. اما در همان اوایل جوانی، عاشق که می شود سر از انگلیس درمیاورد:

-لابد برایش سخت بوده که اسب سواری را ول کند، فرانسه را ترک کند، تمام زندگیش. 

-عاشقش بود.

لحن سارا به گوش ناتاشا تقریبا سرزنش آمیز آمد. آیا واقعا به همین سادگی بود؟ اگر آدم دیوانه وار عاشق کسی باشد، محیط زندگی دیگر برایش بی اهمیت می شود، تلاش ها و موفقیت هایش در گذشته دیگر از ارزش می افتد؟ بدیهی بود که اسب عشق پیرمرد بود، عشقی که به رغم تبعید خودخواسته اش از بین نرفته بود. اما چگونه توانست با آنچه از دست داد، کنار بیاید؟

واما ناتاشا زن مغروری که دغدغه اصلی زندگیش کار و اعتبارش است، در گیر و دار جدایی از همسرش، مک است. مردی جذاب که توجه هر زنی را جلب می کند. مساله ای که موجب دوری ناتاشا از او می شود. ناتاشا فکر می کند هرگز عشق واقعی را درک نکرده است، وسال ها تنها بازیچه ی لفاظی های این مرد بوده .ناتاشا و مک از هم جدا زندگی می کنند و در مراحل پایانی طلاق هستند.

سارا که با پدربزرگش و اسبش«بو» تنها زندگی می کرده، مجبور می شود برای مدتی پا به زندگی از هم گسیخته این دو نفر بگذارد.

شاید اوایل کار آسان به نظر برسد. اما کشمکش ها و اختلافات بین شان تازه بالا می گیرد. سارا، فرزندخوانده ی ناتاشا و مک ناخواسته موجب بهبود رابطه ی بین آن ها می شود. دختری 14 ساله که با علاقه ی شدیدش به اسبش بو آن ها را دچار دردسرهایی مشترک می کند.گاهی اشتراک در چیزی حتی در یک فاجعه چنان توجه و همدلی ای را به بار می آورد که یک وقت خوش و از سر کیف، توان همچین کاری را ندارد. سارا با اسبش بو به سفری دور و البته خطرناک برای دختری نوجوان رفته، بدون اینکه حتی کسی را از این مسأله باخبر کند.

قلب مک به طور آزاردهنده ای، تاب تاب در سینه اش می زد. ناتاشا تا جایی که آن اتومبیل کوچک امکانش را می داد با فاصله از مک نشسته بود، گویی او آلوده به مواد رادیو اکتیو است و هر جایی را به آنجا ترجیح می دهد. جان پرسید:

-شما بچه های نازنین می شود آتش بس اعلام کنید؟ فقط تا وقتی پیدایش نکردیم؟ ممنون از شما

ساکت نشستند و مک به سمت شرق شهر راند، آرواره هایش محکم به هم فشرده می شدند.

ناتاشا آهسته گفت:

- از نظر من تمام شد.

سپس دست دراز کرد و دفترچه ی پاره پوره ی راهنمای شهر را برداشت.

-بگذریم، کجا داریم می رویم؟

جان نخودی خندید و گفت:

-حسابی از این کار ما خوشش خواهد آمد.

مک که به جلو زل زده بود، گفت:

-فرانسه.

گذرنامه ی ناتاشا را روی زانویش پرت کرد و ادامه دد:

-دارد می رود فرانسه.

جوجو مویز در این رمان هم مثل رمان «دختری که رهایش کردی» از دادرسی و مشکلات حقوقی و کیفری می نویسد. مشکلاتی که ممکن است در آرام ترین و ساده ترین زندگی ها پیش بیاید. همه ی اینها احتمالا به این دلیل است که جوجو سال ها به عنوان روزنامه نگار کار کرده است و با زندگی های مختلف و دردسرهای جور و واجوری روبرو بوده است.



خرید کتاب کتاب خوب جوجو مویز اسب رقصان



مطالب مرتبط

عاشق نشوید، اگر توانید!
ردپای ادبیات بر پرده سینما
نامزدهای جایزه ادبی احمد محمود





نظرات کابران باهوک ریویو

پربازدید ها