خرید اینترنتی کتاب و نوشت افزار

قدرت یک اراده

به مناسبت سالروز درگذشت هلن کلر می نویسیم از سمبل یک اراده. اراده ای که هیچ وقت از پای ننشست و الگویی شد برای تمام کسانی که به نوعی با معلولیت های جسمی دست و پنجه نرم می کردند. کسی که آرزوهای افسانه ای را به حقیقت تبدیل کرد.

هلن کلر در سال 1880 در آلابامای آمریکا در یک خانوادۀ مزرعه دار پنبه به دنیا آمد. نسبت به همسالانش پیشتاز بود و به سرعت همه چیز را می آموخت. اما این خوشی دیری نپایید و در نوزده ماهگی دچار بیماری مننژیت شد و بینایی و شنوایی خود را به طور کامل از دست داد و سرنوشتش تغییر کرد. هلن باهوش بود و با استفاده از قدرت لامسه و چشایی با محیط اطراف خود ارتباط برقرار می کرد. اما همان طور که بزرگ تر می شد، دریافت که دیگران به جای لمس کردن، با حرکت لب ها صحبت می کنند. هنگامی که متوجه این قضیه شد، غمگین و سرخورده از اینکه نمی تواند در صحبت های آن ها مشارکت داشته باشد، پرخاشگر و عصبی شد و این موضوع بر روح و روان او تاثیر گذاشت.

 به سرعت عصبانی می شد و جیغ می زد، در خندیدن کنترل نداشت و همین باعث شد دیگران به خانواده اش توصیه کنند او را در بیمارستان روانی بستری کنند. مادرش اما هنوز امید به بهبود فرزندش داشت. زندگی هلن سخت شده بود و خانواده اش هم در فشار با کمک پرستار و به سختی از او مراقبت می کردند تا اینکه روزی مادرش در نوشته های چارلز دیکنز سرگذشت زنی را خواند که او هم مانند هلن قدرت بینایی و شنوایی اش را از دست داده و با این وجود توانسته بود زبان انگلیسی را بیاموزد.

آن ها راهی سفر شدند و در نهایت به توصیۀ یک پزشک او را نزد الکساندر گراهام بل بردند که در آن زمان مشغول کار با کودکان ناشنوا بود. بل آن ها را به موسسۀ «پارکینز» در بوستون ارجاع داد و در آنجا معلمی به نام «آن سالیوان» را برای آموزش هلن کوچک پیشنهاد دادند. همین پیشنهاد کار را تمام کرد و این شد سرآغاز یک پیوند چهل و نه ساله میان این دانش آموز و معلمش.

هلن کلر روزی که سالیوان برای نخستین بار در سن هفت سالگی دست های او را فشرد، را تولد دوبارۀ خود می داند. سالیوان به منزل آن ها نقل مکان کرد و آموزش هلن کلر کوچک آغاز شد. گرچه کودک در ابتدای راه پرخاشگر بود و با معلم خود همکاری نمی کرد، اما سالیوان از او ناامید نشد و به تلاش خودش ادامه داد. اولین آموزش این بود که سالیوان واژۀ عروسک را کف دست هلن هجی کرد و سپس یک عروسک به عنوان هدیه کف دست او گذاشت.

پس از آن هلن ذوق زده با کوبیدن پایش بر زمین خواست واژۀ زمین را نیز برایش هجی کند. این آموزش به قدری او را هیجان زده کرد که تا شب سی کلمه یاد گرفت. زمان می گذشت و ارتباط هلن کلر با دنیای پیرامون خود بیش تر می شد.

بعدتر یاد گرفت با لمس گلو و دهان دیگران، صحبت کردن آن ها را لمس کند.

پس از پذیرفته شدن در کالج ردکلیف کار نویسندگی و ادبیات را آغاز کرد و به مدت پنجاه سال آن را ادامه داد که حاصل آن یازده کتاب و مقاله های بسیاری است و معروف ترین کتاب او تحت عنوان «زندگی من» به چاپ رسید. همچنین «مرکز ملی هلن کلر» را برای حمایت از افراد نابینا و ناشنوا دایر کرد.

او سرانجام در سال 1968 در سن هشتاد و هشت سالگی پس از یک زندگی پرثمر در حالی از دنیا رفت که نامش برای همیشه جاودان ماند و الگویی شد برای تمام کسانی که زندگی را درنهایت یاس و ناامیدی می بینند.

 



نویسنده هلن کلر



مطالب مرتبط

فورا با اعتماد به نفس به نظر برسید
چرا باید یادداشت روزانه بنویسیم؟
دخترها،کنترل زندگیتان را به دست بگیرید





نظرات کابران باهوک ریویو