خرید اینترنتی کتاب و نوشت افزار

حضور پر رنگ  رویاها در قصه های صمد

در دورانی که هنوز از جنبش های چریکی خبری نبود، آثار صمد بهرنگی در دهه چهل، به  ماهیِ سیاه و کوچکِ قصه اش می‌مانست. برخی او را  به «کرم شب‌ تاب» تشبیه می‌کردند: معلمی آگاه و انقلابی که به طور خود انگیخته، و به یاری قصه هایش، به چراغی در دل تاریکی تبدیل شده است.

صمد که مخاطبین خود را در بین کودکان و نوجوانان می‌جست، با این هدف و اعتقاد می‌نوشت که برای داشتن نسلی حساس در آینده که به مسائل اجتماعی و سیاسی جامعه اهمیت دهد و آگاهانه مطالباتی در مسیر عدالت اجتماعی داشته باشد، می‌بایست تلاش کرد تا سطح آگاهی اجتماعیِ کودکان و نوجوانان امروز جامعه هشیار و تقویت شود. چنانچه در آینده که تبدیل به زنان و مردان زمانه خود شدند، از این مسئولیت و آگاهی برخوردار باشند تا به طور بنیادی ساختار جامعه را تغییر دهند. مواضع سیاسی ـ اجتماعیِ صمد در قصه «کوروغلی و کچل حمزه»، به بیانیه ای رادیکال می‌ماند و چیزی از آن کم ندارد: «آنکس که کار می‌کند، حق زندگی دارد و آن کس که حاصل کار و زحمت دیگران را صاحب می‌شود و به عیش و عشرت می‌پردازد، باید نابود شود. اگر نان هست همه باید بخورند و اگر نیست، همه باید گرسنه بمانند. اگر آسایش و خوشبختی هست، برای همه باید باشد و اگر نیست برای هیچ کس نمی‌تواند باشد».
 به هر حال با وجودیکه مخاطبین اصلی قصه های صمد، کودکان و نوجوانان بودند، اما جوانان اعم از دبیرستانی و دانشجو، و یا حتی معلمان و کارمندانِ جوان اعم از زن و مرد، مشتاقانه آنها را (که گاه به دست نوشته هایی تبدیل شده  بود که از روی کتاب هایش رو نویسی می‌شد)، می‌‌خواندند و حتی به صورت محدود هم که شده بود، خودجوش بین نوجوانانی که یا در همسایگی زندگی می‌کردند و یا جزو اقوام و بستگان بودند توزیع می شد.

از این منظر باید گفت کتاب های بهرنگی از موفق ترین و اثرگذارترین آثار دهه چهل بود و به دلیل پیام رادیکال و انقلابی اش محبوبیتی خاص در بین گروههای جوان داشت. مهمترین قصه او «ماهی سیاه کوچولو» است. زیرا بهرنگی با دادن شجاعتی کم نظیر به ماهی سیاهِ قصه اش، او را مستعدِ ترک روزمرگی و با معنا و هدفمند ساختن زندگی اش کرده بود. گفته می شود، بهرنگی اثرگذارترین پیام انقلابیِ خود را در این قصه آورده است. اما واقعیت این است که همه  قصه هایش در آن دوران، برای مخاطبینی که به آن دسترسی داشتند، جذاب و دلنشین بود و هر کدام پیامی خاص خود داشتند.

 اگر بخواهیم از شور و هیجان جوانان آن ایام چیزی بفهمیم  و یا افق دیدگاهی‌شان را دریابیم، شاید بهترین طریق یافتن کالاهای فرهنگی مورد پسندشان باشد. اینکه چه کتاب هایی می‌خواندند، به چه موسیقی علاقه داشتند، چه فیلم‌هایی را می‌پسندیدند و یا...؛ دانستن تک تک‌شان، این امکان را به ما می‌دهد که تا حدی هم به جهانی که در آن زندگی ‌می‌کردند، و هم به روحیه، آمال و آرزو و یا دغدغه‌های فکری و اجتماعیِ جوانان آن دوران پی ببریم. از این منظر کتاب های صمد، جزو کالاهای فرهنگیِ سیاسی و روشنفکری در بین بسیاری از جوانان (اعم از دبیرستانی تا دانشجو) بوده است.

در شهرهای بزرگ، خصوصاً تهران، کمتر جوان تحصیل کرده ای پیدا می‌شد که با کتاب های صمد آشنایی نداشته باشد. او را مبارزی سیاسی و مخالف سرسخت حکومت پهلوی می‌دانستند که با قصه هایش در قلمرو عمومی با آن رژیم مبارزه می‌کرد. نویسنده ای که در راه «عدالت اجتماعی» و مطالبه خستگی ناپذیرش در نابودی  فقر و تبعیض اجتماعی، کمترین هراسی از حکومت نشان نداده بود و بدین سان به خانه بسیاری از مردم طبقه متوسط راه یافته بود. اگر بپذیریم که صمد و قصه هایش در پرورش دیدگاه بسیاری از جوانان دهه پنجاه نقشی مؤثر داشته، همان هایی که در انقلاب 57، شرکتی فعال داشتند، بنابراین، می‌توان گفت که برخی از آن آثار، نه فقط جزو مهم ترین آثار فرهنگیِ ادبیات دهه چهل محسوب می‌شوند،  بلکه از حیث سیاسی، در دهه پنجاه، به گفتمانی انقلابی و رادیکال تبدیل شده بود.
 از اینروست که هم در رژیم سابق یعنی پهلوی و هم پس از انقلاب، حداقل تا پایان دهه شصت و تا حدی دهه هفتاد، آثار صمد (از آنجا که به چاپ و انتشار هم دست یافته بود)،  با استقبال تازه ای روبرو شد که باعث تجدید چاپ چند باره‌ شان شد. به طوری که می‌توان گفت نزد جوانان بعد از انقلاب هم این آثار جایگاهی خاص و مطلوب یافته بودند.

اما هنوز سبک نوینی که صمد بهرنگی برای «هوشیاری» مخاطبین کودک و نوجوان به کار گرفته بود، از آنجا که به طور کلی «تغییر در وضع موجود» را ملاک قصه هایش قرار داده، همچنان پیروز میدان است؛ او در مقدمه قصه «کچل کفتر باز»، در حالیکه نوجوانان را مخاطب خود قرار داده، می نویسد: «می‌دانیم برای درمان ناخوشی ها اول باید علت آن را پیدا کرد. مثلا دکترها برای معالجه مریض هایشان اول دنبال میکرب آن مرض می‌گردند و بعد دوای ضد آن میکروب را به مریض هایشان می‌دهند.
بنابراین چنانچه دیده می‌شود وی روی «کنجکاوی» و «ذهنِ پرسشگرِ» کودکان و نوجوانان، به عنوان عنصری مؤثر در قصه هایش حساب می‌کند و به کارشان می‌گیرد؛ رخدادی که بتواند تعامل هدفمندانه را منظور بدارد: چیزی که باعث ‌شود تا کودکان و نوجوانان دریابند، می‌باید پرسشگری را به‌ مثابه مهارتی که نشان از شهامت آنها دارد، بیاموزند.

در واقع صمد بهرنگی از راه قصه هایش سعی دارد تا  اعتماد به نفس و «حرمت به خویشتن» را در مخاطبین کودک و نوجوان تقویت کند. به عنوان مثال ماهی سیاه کوچولو به جهت «حرمت به خود» است که به کنجکاوی اش پاسخ می‌دهد و راهیِ سفر می‌شود زیرا متوجه شده است که در میان ماهی ها و دنیای بسته‌ای زندگی می‌کند که هیچ اشتیاقی به دیدن و تجربه چیزهای جدید ندارند؛ او مایل است تا  از نحوه زندگی ایستای آنها فاصله گیرد. مطابق تعبیر و تفسیرش، آنها عمری را در تن پروری و کوری به سر می‌برند و زمانی که پیر می‌شوند از «تلف کردن» بی فایده زندگی خود سخن می‌گویند و بعد هم می‌‌میرند. بی‌ آنکه مرگ و زندگی شان در زندگی «دیگری» اثری داشته باشد. در حالیکه ماهی سیاه کوچولو از ذهن جستجوگر و با انگیزه ای برخوردار است که میل به دیدن چیزهای جدید و موقعیت‌ هایی دارد که برای کشف آن ها، راهی سفر می‌شود و خطر نهفته در انتخاب خود را به جان می‌خرد. خواستِ او این است تا خود، آن ها را تجربه کند. چنانچه حتی زمانی هم که (پس از خوشی ها و خطرهای بسیار در مواجهه با چیزهای جدید) بالاخره به «دریا و گروهِ ماهی های آزاد و دانا» می‌رسد و با خوشامد گویی و استقبال آن ها روبرو می‌شود، اما ترجیح می‌دهد تا قبل از پیوستن به آن ها ، نخست خود به تنهایی «گشتی در دریای بزرگ بزند». به بیانی عملی که بیانگر حرمت و ارزشی است که همچنان برای «تجربه فردی خود» قائل بود‌‌.
باری، اکنون که در پیرانه سری، با اتکا به تجربه زیسته، به بازخوانی آثار صمد بهرنگی می‌پردازیم، از آنجا که ذهن و حواسمان از پیگیری صرف نگرش انقلابی او، به سوی تأملی گشاده تر از سابق راه یافته، و با آزادی عملِ وسعت یافته تری قصه هایش را می‌خوانیم، نکات قوتمندی را کشف می‌کنیم که گویی شور جوانی (با توجه به حال و روز آن دوران)، از ما پنهانش می‌ساخت.

از جمله می‌توان به این مسئله اشاره کرد که در قصه های بهرنگی، هوشمندی برخاسته از حکمت قصه های ایرانی نیز دیده می‌شود. به عنوان مثال کَلَکی که ماهی سیاهِ کوچولو به مرغ سقّا می‌زند، برگرفته شده  از همان الگویی است که در داستان «طوطی و بازرگان» مولوی دیده می‌شود؛ در رهایی هر دو (طوطی از قفس و ماهی سیاه کوچولو از کیسه مرغ سقا)، حُقه هوشمندانه ی «وانمود کردن به مُردن»، مشترک است. و یا از دیگر عناصر مهم و اساسی در قصه های صمد، حضور قوی و پر رنگ آرزوها و رویاها است.

او که قصدش توجه کودکان به برخی واقعیاتِ اجتماعی و مسائل روزمره ‌است، خود از این هوشیاری برخوردار است که واقعیات تلخ اجتماعی را با تخیلات در‌آمیزد؛ به گونه ای که ضمن قابل تشخیص بودنِ وضعیتِ غیر واقعیِ تخیلات، مطلوبیت فضای روانیِ حاصل شده از آن را در زمانی که کودکان ناگزیرند تا با واقعیت تلخ اجتماعی قصه هایش مواجه شوند، صرفِ حفاظت از موقعیتِ عاطفی شان کند. به واقع قصه های صمد بهرنگی از این امتیاز روانکاوانه برخوردار است که لذت های روانیِ برخاسته از تخیلات موجود در قصه هایش را صَرفِ بهینه سازیِ واقعیات تلخ اجتماعی کند؛ وی با این عمل نه تنها در موقعیت کودکانه آن ها خللی وارد نمی‌کند، بلکه آن ها را به بازی هیجان انگیزی فرا می‌خواند تا بازیگوشانه، دادِ خویش از موقعیت های محروم شدگی شان در جهان واقعی بستانند.

با این حال، صمد بهرنگی، عناصر ساختاریِ قصه گویی به شیوه قدیم را دور نمی اندازد، بلکه در خدمت به محتوای معنایی و هدفمندیِ آن مطابق با ضرورت های معاصر به کار می‌گیرد. به عنوان مثال حضور «قصه گو»؛ چنانچه «ماهی پیر و کهنسال قصه گو»، در شب چلّه، برای دوازده هزار بچه ماهی، «قصه ماهی سیاه کوچولو» را تعریف می‌کند و در پایان قصه، صمدِ قصه نویس، وقتی همه ماهی های کوچک در خواب می‌روند، اثر آن قصه را در ماهیِ قرمز کوچکی نشانمان  می‌دهد که «هر چه کرد خوابش نبرد و تا صبح ، همه اش در فکر دریا بود...».

 

منبع: انسان شناسی و فرهنگ












نظرات کابران باهوک ریویو