خرید اینترنتی کتاب و نوشت افزار

داستان یک دومینوی انسانی

برای یک خواننده ی خوب خیلی مهم است، بتواند با شخصیت کتابی که می خواند ارتباط برقرار کند. گاها کتابی را از نویسنده ای ایرانی می خوانیم. اما بعید می دانیم این وقایع در همین تهران خودمان رخ داده باشند. اما آنا گاوالدا نویسنده ای است که تمام کتاب هایش با قلب و ذهن مخاطب ارتباط برقرار می کند. داستان های او خیلی ساده و دم دستی به مسائل معمولی اشاره دارد که ممکن است برای هر کسی در زندگی رخ دهد. شما می توانید خود را به جای هر شخصیت تصور کنید یا هر کدام از شخصیت ها را در شهر و محل زندگی خود مجسم کنید.

کتاب با هم، همین و بس از جمله کتاب هایی است که با خواندن آن خواهید دید که چقدر انسان ها شبیه به هم هستند. داستان هایشان، رفتارشان، برخوردها، بیم و هراس ها و البته سرگذشتشان.

داستان پیش رو ماجرای 4 نفری است که در آستانه ی تجربه ای جدید، بر آنند تا بهترین روزهایشان را بسازند. جوانی کم رو و خجالتی، بانویی سالخورده با بدنی کبود که همیشه این کبودی ها را از دیگران پنهان کرده است؛ یک یاغی غیر مسلح و یک فرشته ی شکننده.

شاید موفقیت های آنان در حد و اندازه ی تلاش هایشان نبوده؟ شاید برای کسب موفقیت باید بلوف بزنند؟ شاید لازم است که بیاموزند برای یک بار هم که شده دستشان را رو نکنند؟ شاید آموختن ترک مخاصمه به عنوان دوره ی آرامش بخش راه ذست یابی به موفقیت است؟

مهم نیس... به هر حال یک بازی کوچولو و بردهای ناچیز همیشه از دست روی دست گذاشتن بهتر است.

این کتاب را آنا گاوالدا در سال 2004 منتشر کرد و در همان سال مانند باقی داستان های او مخاطبان زیادی را جذب کرد. پس از آن به چندین زبان ترجمه شد.

شاید دلیل محبوبیت این داستان علاوه بر روایت داستانی عاشقانه، به بررسی روابط انسانی می پردازد که با هم بودن ، اشاره به همین موضوع دارد.

با هم، همین و بس؛ داستانی خاکستری است که  از عاشقانه ها و جدایی های محض مصون است، مساله ای که در رمان های امروزی زیادی به چشم می خورد. داستانی که مطلقی در آن نیست و خود را به وسیله ی دیالوگ های متعدد شخصیت ها به خواننده نزدیک کرده است.

خانم ناهید فروغان مترجم این کتاب برای ترجمه ی این دیالوگ ها از گویش جنوب شهر تهران استفاده کرده است  تا اصطلاحات زیاد رمان را به گوش خواننده نزدیک تر کند:

کامی اخم کرد.

پریرا ادامه داد: ((این بچه خوک رفیق شماست؟))

((ببخشید؟))

((موتورسواره را می گویم. رفیق شماست؟))

در سال 2007 فیلمی به تهیه کنندگی کلود بری از این رمان اقتباس شد که برخلاف معمول، بسیار به اصل داستان وفادار بوده است.

شاید در بدو امر ظاهر سنگین کتاب شما را از خواندن آن باز دارد، اما پس از خواندن چند صفحه دست کشیدن از آن تقریبا غیر ممکن است.

با هم بودن؛ رمانی است درمورد زندگی های شخصی، تجارب تنهایی و جست و جو برای خوشبختی، شخصیت هایی که عشق می ورزند. عشقی عام به همه کس و همه چیز:

یک روز وقتی با پدرش در ماشین تنها بود؛ از او پرسیده بود چرا مدام همان آهنگ همیشگی را گوش می کند. پدرش جواب داده بود: ((صدای انسان از تمام ساز ها زیباتر و تکان دهنده تر است... حتی چیره دست ترین موسیقیدانان جهان هم هرگز نمی توانند یک هستم شوری را در آدم برانگیزند که صدای زیبا در قلب ما بیدار می کند... این سهم ملکوتی ماست... هر چه سن آدم بالاتر می رود، بیش تر آن را درک می کند. به هر حال، من که این طور فکر می کنم. مدت زیادی طول کشید تا خودم به این نکته پی ببرم...))



آناگاوالدا کتاب خوب معرفی کتاب باهم، همین و بس



مطالب مرتبط

ردپای ادبیات بر پرده سینما
نامزدهای جایزه ادبی احمد محمود
حراج بزرگِ روز کتاب





نظرات کابران باهوک ریویو

پربازدید ها