خرید اینترنتی کتاب و نوشت افزار

تنومندی گواه بر فقدان احساس نیست

کتابی که این بار درباره اش صحبت می کنیم، مردان بدون زن نوشته ی هاروکی موراکامی است.این کتاب در سال 2015 به زبان ژاپنی منتشر و تنها بعد از چند ماه به انگلیسی نیز ترجمه و چاپ شد.در ابتدا تصمیم ناشر برای چاپ این کتاب بر روی 300 هزار نسخه بود اما به دلیل مشکلات حمل و نقل و هزینه های جانبی، چاپ آن به 200 هزار نسخه کاهش پیدا کرد.

این کتاب شامل چند داستان کوتاه از مردانی است که به دلایل متعد زن زندگیشان را از دست می دهند. دلایلی همچون انتخاب های نادرست یا تصمیم گیری های غلط، که این از دست دادن ها از آنان مردانی دردمند، تنها، افسرده و بی رنگ می سازد. اگر رمان «سوکورو تازاکی بی رنگ و سال های زیارتش» از همین نویسنده را خوانده باشید، قطعا متوجه خواهید بود که در اصل رنگ برای موراکامی به مثابه ی عشق و علاقه است.

تعدادی از داستان های کوتاه این عنوان، قبلا در مجلات پرفروش و معتبر ادبی ژاپن چاپ شده بود.هاروکی موراکامی درباره ی داستان های کوتاهش می گوید: «برای من نوشتن رمان یک چالش و نوشتن داستان کوتاه لذت است. اگر نوشتن رمان را به ساختن جنگل تشبیه کنیم، نوشن داستان کوتاه به مثابه ی ساختن یک باغ است.»

اگر پیش از این با کتاب مردان بدون زنان نوشته ی ارنست همینگوی نیز آشنایی داشتید، حتما می دانید که آن کتاب نیز متشکل از 14 داستان کوتاه درباب مردان بدون زنان است. هر دوی این کتاب از دو دنیای متفاوت از مردانی سخن می گویند که گویی بدون زن همه شان شبیه هم هستند.

شاید قلم ارنست میلر همینگوی سر راست و بی تکلف باشد، اما موراکامی برای پرداختن به کوچکترین چیزی از از دقیق ترین و ریزبینانه ترین واژه ها استفاده می کنند:

آهسته نفس می کشید و شانه هایش آهسته بالا و پایین می رفت غذایی که خورده بود، کم کم در دستگاه گوارشش شروع به هضم شدن می کرد.

مساله ی بعدی که شاید شما را ترغیب به خواندن این کتاب کند، این است که در کمال تعجب، یکی از داستان های این مجموعه به سبک سوررئال نوشته شده است. داستانی به نام سامسا عاشق می شود. اگر رمان مسخ کافکا را خوانده باشید، پس حتما اسم سامسا برایتان آشنا است.  کاراکتر اصلی این داستان از موجودی ناآشنا به انسانی به نام گرگور سامسا مسخ شده بود: با خودش فکر کرد این دیگر چه جور بدنی است؟ با ترس و تعجب به بدن برهنه و عجیب و غریبش نگاه می کرد و قسمت هایی از بدنش را که نمی توانست ببیند با دست هایش لمس می کرد. نه تنها بدنش بدشکل شده بود، بلکه هیچ حفاظ دفاعی هم نداشت. پوستش سفید و نرم شده بود( که فقط با لایه ای نازک و رقت بار از مو پوشیده شده بود. حتی می توانست رگ های ظریف آبی رنگش را زیر پوستش ببیند.)

تمام کاراکترهای داستان های موراکامی به موسیقی علاقه ی زیادی دارند و البته برای آن ها موسیقی  شرق و غرب گویی تفاوت چندانی ندارد و این ها تنها کلماتی است که برای جدا کردن خاستگاه موسیقی به کار می رود. شاید برای یک آمریکایی گوش دادن ژاپنی ها به جاز عجیب و غیر معمول باشد، اما از منظر موراکامی این قبیل موسیقی ها جزو لاینفک علاقه ی موسیقایی ژاپنی ها و یا هر ملت دیگری است. از این رو تفکیک ملیتی در هنر اشتباه است:

آنچه هنوز از ((میم)) خوب به خاطر دارم، این است که (( آسانسورموزیک)) را خیلی دوست داشت. ژانری در موسیقی و نوعی موسیقی خاص است که بیشتر در آسانسور ها می شنوی. مثل موزیک موسیقی دانان مشهوری چون: پرسی فیث، مانتوناوی، رایموند لفیفر، فرانک چاکسفیلد، فرانسیس له.

قهرمان های موراکامی همواره مابین معنویت و دنیای مادی معلق و پا در هوا هستند. آن ها در این بینابین کاملا فروتن، مثبت و صد البته شوخ هستند و به طوری اغلبشان را دوست خواهید داشت:

آن وقت ها هر وقت همسرم عقیده ای را بیان می کرد، مثل وحی منزل در گوشم طنین انداز می شد. شاید آدم ها اوایل ازدواج شان این گونه اند،( هرچند بهتر است که با لحن بهتری نظرات مان را بگوییم).

مردان بدون زن در واقع نگاه انتقادی موراکامی به جامعه و نگاه های غلط ژاپن به مردان است که آنها را با جسم تنومند آسیب پذیر نمی داند تا آن جا که درصورت جدایی زن و شوهر دیگر حق ندارند به یکدیگر نزدیک شوند ولو به پشیمانی و سرگشتگی مردان تمام شده باشد.



نویسنده هاروکی موراکامی معرفی کتاب مردان بدون زنان



مطالب مرتبط

ردپای ادبیات بر پرده سینما
نامزدهای جایزه ادبی احمد محمود
حراج بزرگِ روز کتاب





نظرات کابران باهوک ریویو

پربازدید ها