خرید اینترنتی کتاب و نوشت افزار

جوجه اردکی که طعم خوشبختی را چشید!

جوجه اردکی که طعم خوشبختی را چشید!

جوجه اردکی که طعم خوشبختی را چشید!

 هانس کریستین آندرسن را پدر افسانه های نو می نامند. نویسندۀ شهیر دانمارکی که خالق داستان های افسانه ای چون: جوجه اردک زشت، لباس جدید پادشاه، دختر کبریت فروش، بند انگشتی، پری کوچک دریایی و دیگر قصه های معروف کودکانه است که برای هر کوچک و بزرگی آشناست.

قصه های او به 150 زبان دنیا ترجمه شده اند و هنوز هم خوانندگان بسیاری دارد.

حتی اگر داستان معروف جوجه اردک زشت را نخوانده باشید، دست کم قصۀ آن برایتان آشناست. آندرسن نویسنده ای بود که عمر خود را صرف داستان سرایی برای کودکان کرد. هر دو سال یک بار به مناسبت سالروز تولد (دوم آپریل) این نویسندۀ پرآوازه جایزه ای به نام جایزۀ هانس کریستین آندرسن که یک مدال طلاست، به بهترین مولفان از سراسر دنیا به دست ملکۀ دانمارک اهدا می شود. همچنین این روز به عنوان روز جهانی کتاب کودک گرامی داشته می شود.

هانس کریستین آندرسن در دوم آپریل 1805 میلادی در شهر ادنسه دانمارک به دنیا آمد. پدرش ادعا می کرد از خانواده ای اصیل هستند، چنان که خود آندرسن به اولین همکلاسی اش گفته بود: «من اشراف زاده ای هستم که موقعیتش جابجا شده است». اما تحقیقات بعدی این ادعا را رد کردند.

البته خانوادۀ آندرسن در زمینه های کاری با خانوادۀ سلطنتی ارتباط داشته است. به دلیل علاقۀ زیاد پادشاه دانمارک به او_تا آنجایی که تمامی هزینۀ تحصیل او را شخصا بر عهده گرفته بود_شایعه هایی مبنی بر اینکه وی فرزند نامشروع پادشاه است به گوش می خورد که همچنان نیز ادامه دارد. بسیاری نیز آن را شایعه ای بیش نمی دانستند.

از نظر این دسته نفوذ کردن در دربار به معنی داشتن پدر و مادر درباری نیست.

با آنکه پدر او کفاش نسبتا فقیری بود و خانواده اش وضع اقتصادی چندان جالبی نداشتند، در مدرسه اما مراقب تربیت او بودند. در آن زمان طبق عرف بر این بود که معلمان برای تنبیه، دانش آموزان(به جز اشراف زادگان) را تنبیه بدنی می کردند. اما مادر هانس قانونی را برای پسرش وضع کرد که طی آن هیچ کس حق نداشت او را کتک بزند. یکی از معلمان او به قدری از این تبعیض ناراحت بود که پسر خودش را سر کلاس می نشاند تا هر زمان از دست هانس آندرسن ناراحت شود، به جای او پسرش را تنبیه کند و گفته بود: «پسرم از گوشت و خون خودم است پس می توانم تنبیهش کنم.»

وضعیت درسی او در دوران تحصیل جالب نبود و دچار خوانش پریشی بود. مدیر مدرسه نیز سعی در نابودی روحیۀ او داشت. اما به لحاظ مالی توسط چند اشراف زاده که با دربار ارتباط داشتند حمایت می شد. همۀ آدم های مهم وابسته به حکومت از او مراقبت می کردند. آندرسن در خاطرات خود می نویسد مادرش او را برای بازی با ولیعهد فریتس به دربار می برده است.

بسیاری حکایت «جوجه اردک زشت» را سرگذشت خود آندرسن می دانند.

این داستان روایت جوجه اردک زشتی است که به دلیل ظاهرش از سوی همه طرد می شود؛ اما در انتها همه چیز عوض می شود و مشکلات او تمام می شوند. در این داستان جوجه اردک خوشبختی واقعی را هنگامی تجربه می کند که در می یابد یک قوی زیباست و همنوعش را پیدا می کند. یعنی: قوهای سلطنتی! او از تخم یک قو به دنیا آمده که همراه اردک ها زندگی می کرده و این شاید تعبیری از داستان زندگی خود آندرسن باشد.

محافظه کاری او اجازۀ حل معمای پدر و مادر آندرسن را به کسی نداد، اما در آخرین سال زندگی اش (1875) یک شوخی طعنه آمیز می کند. او در اشاره به تعداد نامه هایی که دریافت کرده و در آن ها تقاضای امضا شده بود، گفت: «یک نفر نام و نشانی من را دارد: پادشاه کریستین نهم».

کتاب داستان های او یکصد سال پس از درگذشتش در ایران ترجمه و به چاپ رسید. نخستین اثر از هانس کریستین آندرسن، کتاب «سرو چه می گفت» است که مسعود فرزانه آن را به فارسی برگرداند و در خرداد 1310 توسط نشریۀ افسانه به چاپ رسید.

 مجموعه کامل قصه های هانس کریستیان آندرسن نیز در سال 1393 توسط انتشارات «در دانش بهمن» به چاپ رسید.



نویسنده معرفی کتاب هانس کریستین آندرسن جوجه اردک زشت








نظرات کابران باهوک ریویو